بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

چند روز پیس برای کنفرانسی رفته بودم نیویورک و موارد زیر قابل ذکر اومد:

1)اونجا با یک دختر/خانم ایرانی مقیم کانادا و یک دختر ژاپنی آشنا شدم. اولی 40 ساله و مجرد بود و دومی 46 ساله و طلاق گرفته بود با دو تا بچه. هر دو بسیار باهوش و ماجراجو بودن و می تونم حدس بزنم که چرا زندگی مشترک موفقی نتونسته بودن تشکیل بدن.

معمولا برای این تیپ زن ها خیلی سخته زیر بار محدودیت های زندگی مشترک برن. البته زنگ خطری برای من هم بود که 8-9 سال دیگه شاید من هم همچنین دختری بشم اگر...

نه! راستش من چند وقت پیش تصمیمم رو گرفتم. اگر چه محدودیت های زندگی مشترک برام خیلی سخته و راهم رو توی زندگی پیدا کردم و شاید واقعاً در تمام زندگیم نیازی به هیچ مردی نداشته باشم از هیچ لحاظ. چه مالی و چه حتی عاطفی، نفس تنها زندگی کردن رو دوست ندارم. ایده تشکیل خانواده رو دوست دارم. مادر بودن رو دوست دارم. تعهد رو دوست دارم و خوشبختانه نفر آخری که عاشقانه دوستش داشتم تیر خلاص رو به احساسات رومانتیک من زد و می تونم بگم دیگه عاشق هیچ بنی بشری نخواهم شد. بلکه با چشمان باز ازدواج می کنم. خوشحالم در  دهه حماقت های 20 سالگی ازدواج نکردم. بسیار خوشحالم به خودم فرصت دادم از آزادی های بی نظیر مجرد بودن لذت ببرم و تنها سفر کنم و دنیا رو ببینم. خوشحالم اگر ازدواج کنم همسری خواهم بود که دوست داشتنم با معنا و عاقلانه است. و وقتی بعد از چند سال که ان شالله مادر بشم، مادر باتجربه و عاقلی خواهم بود. امیدوارم بچه هام به من افتخار کنن.

نوشته شده در دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

این روزها اتحاد و همدلی بسیاری بین ایرانیهای مقیم آمریکا به وجود اومده. همه هوای همدیگه رو دارن و به هم کمک می کنن...این رو خیلی دوست دارم هر چند شرایط ترسناکی حکم فرماست.

نوشته شده در شنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٥ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

دیشب یاد یه اتفاق خوبی افتادم که هفته پیش توی شیکاگو افتاد. یه چیز ساده که گاهی باعث گرمای قلبت می شه...

اون هم اینکه از هتل توی شیکاگو بیرون اومده بودم و تاکسی گرفته بودم تا برم ایستگاه مترو و از اونجا با مترو برم فرودگاه. وقتی پیاده شدم با اون همه بار و بندیل و چمدون از پله های ایستگاه بالا رفتم اما دقیقا جلوی در فهمیدم راه رو اشتباه اومدم.

قیافه ام دیدنی بودم چون اون ایستگاه آسانسور نداشت و من و اون سرمای وحشتناک و اون همه بار :(

یه دفعه یه آقایی از قطار اومد بیرون و گفت کجا می ری؟ گفتم فرودگاه. پرسید کی باید اونجا باشی؟ گفتم 2 ساعت دیگه.

پرید و چمدونا رو از دستم گرفت و گفت دنبالم بیا.

بعد هم دنبالش دویدم تا رسیدیم به ایستگاه درست. طفلک حتی مبلغ مربوط به مترو رو هم پرداخت کرد و گفت مواظب خودت باش، سفر به خیر :)

بعد از رفت و از پشت شیشه ایستگاه برام دست تکون داد...وقتی تنها مسافرت می کنی این اتفاق خیلی حس خوبی بهت می ده...یه چیزی مثل فرشته نجات یا دست خدا در زندگی.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٥ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

من تا قبل از اینکه بیام آمریکا، تمام زندگیم تهران بودم،  رویای من از آمریکا هم یک شهر بزرگی مثل نیویورک بود. 

از حضور من در اینجا تقریباً 7 سال می گذره و می تونم بگم شخصیتم خیلی منعطف و عوض شده. اینجا اینقدر امکانات فرهنگی، تفریحی، آموزشی و بهداشتی بین انواع و اقسام شهرها مساوی تقسیم شده که مردم خیلی تشنه زندگی در شهرهای بزرگ نیستن...

هفته پیش شیکاگو بودم که در مقایسه با شهری که من الان توش زندگی می کنم خیلی بزرگتره ولی راستش اون آسمان خراش ها و Downtown رنگارنگش مثل روز اول جذبم نمی کنه. در کنارش مشکلات شهرهای بزرگ مثل  کثیفی، افراد بی خانمان و ترافیک بیشتر به چشمم میاد.

به عنوان یک مفهوم بزرگتر، علیرغم اینکه طرفدار خوب پوشیدن و خوب گشتن و تردد در اماکن شیک هستم، چیزی که منو بیشتر از همه شاد می کنه دیدن هر چه بیشتر دنیاست. در واقع اونقدر برام مهم نیست که لباسی که می پوشم 40 دلاره یا 400 دلار، اما برام خیلی مهمه که تا جایی که می تونم شهرها و کشورهای مختلف رو دیده باشم. سفر روح آدم رو  پخته می کنه و از اون گذشته هیچ چیز مثل هیجان بستن بار سفر و تردد در فرودگاه ها و اقامت در هتل ها و صحبت با مسافرا نیست. ضمناً واقعاً فکر نمی کنم آدمی باشم که برای همیشه توی یک خونه و یک محل و یک شهر زندگی کنم. دلم می خواد هرچند سال یک بار جامو عوض کنم.

امیدوارم به زودی یک آقای مهربون ماجراجو در این مسیر  به من بپیونده و با هم این مسیر رو طی کنیم. دلم می خواد بچه هایی داشته باشم که این هیجان و روحیه رو بهشون یاد بدم. و مثل همیشه آرزو و رویا اولین قدم تحققشونه!

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme