بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

1.کمتر از یک ماه به کریسمس مونده!و امروز عصر که هوا سوز شدیدی داشت یاد پست پارسال وبلاگم در مورد کریسمس افتادم.امسال هم احتمالا در اون حوالی پست های زیادی خواهم فرستاد.

 

2.دارم داستان Salome نوشته فرانسوی جنجال برانگیز اسکار و ترجمه آلفرد داگلاس Bosie رو می خونم.بدی داستان های اسکار اینه که تا تموم نشه دلم آروم نمی گیره...با این همه کاری که دارم اینجوری دلمم نا آروم...اما واقعا از سریالها جذابتره...ایشالا وقت کنم خلاصه اش رو اینجا هم می نویسم.

 

3.سمینار توسعه جامعه مجازی ایران که شعار زیبای گسترش ارتباطات مجازی!!!! رو سرلوحه خودش قرار داده محض رضای پروردگار به یه e-mail من که واقعا به نفع خودشون بود جواب نداد.چون قصد داشتم تو اون سمینار راجع به موضوعی مقاله ارائه کنم که خیلی کم تو ایران روش کار شده.البته شاید فکر کرده بودن در نهایت تلفنی با دبیرخونه شون ارتباط برقرار می کنم اما چون هنوز شعور برقراری ارتباط با مخاطبین از طریق ارتباطات مجازی رو ندارن من هم این همایش رو تحریم اقتصادی می کنم!خواستم از این طریق خسته نباشید و خدا قوتی عرض کنم به برگزار کنندگان این همایش با شکوه...که شعار هاشون در ویترین شعارهای دیگه جاودانه می شه. بعد از فارغ التحصیلی با توجه به رشته ام جایی برای نفس کشیدن این افراد تو خالی باقی نخواهم گذاشت..

 

4.هیچ خواننده آمریکایی  صدای Frank Sinatra  رو نداره...این بارها و بارها بهم ثابت شده.

همخونی با سیناترا تو آهنگ Strangers In The Night  بهم آرامش بی نظیری می ده!

 

 

Strangers in the night,

Exchanging glances,

Wondering in the night,

What were the chances,

We'd be sharing love,

Before the night was through...

 

Something in your eyes,

Was so inviting,

Something in your smile,

Was so exciting,

Something in my heart,

Told me I must have you...

 

Stangers in the night,

Two lonely people,

We were strangers in the night,

Up to the moment,

When we said our first hello,

Little did we know,

Love was just a glance away,

A warm embracing dance away..

 

And ever since that night,

We've been together,

Lovers at first sight,

In love forever,

It turned out so right,

For strangers in the night.

 

5.میلتون فریدمن Milton Friedman غول اقتصاد آمریکا هفته پیش از دنیا رفت.بازم بهم ثابت شد که وقتی آدم بزرگی باشی انگار جاودانه شدی...خودت نیستی اما سالیان سال و شاید تا ابد از تو بگن....

 

6.شدیدا هوای دریا رو دارم!

 

7.پست دفعه پیش همه اش از ناراحتی گفته بودم...اما از حق نگذریم توی اون چند ماهی که برای کار می رفتم و چه قبل از اون برای دوره آموزشی خاطرات خوب هم کم نداشتم.یاد تمام ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدنای تابستون،تو اولین ایستگاه اتوبوس پاسداران تجمع کردن،مزه پرونی های بانمک ترین همکلاسی که تا حالا داشتم،هر روز یه رستوران تازه رو امتحان کردن،سرک کشیدن به همه جای باشگاه بانک مرکزی،چایی و کیک خوردن های تو سلف ساعت 10:30 ، همه کلاسها،پیاده رفتن ها، از پاسداران تا دانشگاه دویدن از اونجا به شعبه و از شعبه به کانون رفتن، مخاطبا و ارباب رجوع ها و مشتریا که هر کدوم داستانی داشتن...مثل اون خانوم پیر مهریونی که به خاطر کار خیلی کوچیکی که براش انجام دادم نیم ساعت قبون صدقم می رفت و...

یاد همشون به خیر...اگه آدم بدیها رو می گه باید خوبیها رو هم بگه!وگرنه بی انصاف یا بدبینه!هر چند من متعلق به اونجا نبودم...من آزاد و آزاده تر از این حرفام...بارها و بارها به همه گفتم من احساس تعلق به اونجا نمی کنم...و حسم درست بود...کاملا درست...

 

8. امروز شاگردا ازم می پرسیدن تیچر! بابانوئل واقعیه؟ و از اونجایی که برای اونها حرف معلم انگلیسی فقط یک درجه از کلام خدا پایین تره :P بهشون گفتم آره واقعیه!...مگه می شه با حقیقت، روح اون بچه ها رو خسته کرد.به قول اسکار دلم نمی خواست اونها رو به سرعت از رمانتیسم به رئالیسم بکشونم....رمانتیسم واقعا زیباتره...

 

9.عید سریال "وفــــــــا" رو ندیدم.یعنی فقط یک قسمتشو دیدم و عجیب به دلم نشست.عجیب....دلم می خواد بیبنمش...آهنگش هم قشنگ بود...

 

10.هنوز هم می گم کاش شبانه روز 72 ساعت بود!

 

و...

 

نوشته شده در چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۸٥ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme