بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

یاد آخرین سفر مشهد که تابستون انجام شد به خیر...مثل همیشه کوتاه بود...کمتر از دو روز...

دقیقا دو شب تعطیلات نیمه شعبان...و دقیقا ظهر روز نیمه شعبان در حرم امام رضا بودم...چه جمعیتی...چه جمعیتی!

چقدر جسمی حالم بد بود...اونقدر بد که با گریه به خودم گفتم بعد از این همه مدت به زیارت اومدم و حالا؟....

هیچ وقت یادم نمیره میون ازدحام نزدیک بود از سر گیجه رو زمین بیفتم که یه دفعه یه جای عالی و خنک که مثل محراب بود توی خود حرم خالی شد.تقریبا باورنکردنی بود!وقتی اونجا نشستم اونقدر از نظر جسمی هم خوب شدم که بازم باور نکردنی بود...اگه یه کم گوش می دادی صدای مردم همه چیزو خوب بیان می کرد...یکی شفای عزیزش رو می خواست...یکی رهایی از فقر رو و دیگری چیز دیگه...

نمی دونم چرا مردمی که یه دفعه اینجوری به فطرتشون برمیگردن تا پاشون رو از حرم بیرون میذارن دوباره همون آدمای سابق می شن...و من هم خیلی دعا کردم....خیلی....و...

راستی اون لحظه که با هواپیما وارد مشهد می شی و به احترام امام رضا اول  هواپیما نزدیک حرم می شه و بعد به سمت فرودگاه می ره...چراغا رو توی سالن هواپیما خاموش می کنن تا همه حرم رو ببینن...اون موقع که سکوت محض برقرار میشه و همه تماشا می کنن...اونجا که هنوز رو آسمونی و قطع از ارتباط با زمینی ها.. موقع  فرود اونجا که می دونی ممکنه یه لحظه بعد توی این دنیا نباشی..دیدن این منظره حال و هوای عجیبی داره....

 

 

میلادت مبارک امام رضا...همه ما رو دریاب...

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme