بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

 

امروز آخرين روز ماه منه...روز جمعه هم هست...کم پيش مياد من اين همه گرفته باشم...هاله هايی از ابر دور قلبم رو پوشونده...از نصيحت و همفکری و صحبت بيزارم...فرض کن ديروز ميون همکارات بشينی و از چيزهايی که براشون جالبه قلبت به درد بياد:

"آخ جون تابستون،تعطيلات يک هفته ای ميريم ترکيه می تونم بی کينی بپوشم"...

شما را همون مسائل بس...واقعا متاسفم که تو فکر هم جهان سومی هستين...دلم به درد مياد خدايا...يا از اون طرف:

"ديروز فلانی سفره انداخته بود،فلانی اينو پوشيده بود..." اين هم از اين طرفيها...

دلم به درد اومده...يادته اسکار...يادته همون بار اول که نامه ات رو خوندم با تو عهد بستم مثل تو باشم...دنبال معامله نباشم...تو هر شرايطی سعی کنم مهربون باشم و ادامه بدم...حتی موقعی که جايگاه و شخصيت اجتماعيم اجازه نمی داد...هزاران بار از خودم گذشتم...من رو کشتم تا....حالا واقعا من مغرورم؟خودخواهم؟کاش بودم.کاش بودم...نوشتن این واپزه ها فقط برای اندکی آروم شدنه...نه بیشتر نه کمتر...

خدايا روی سخنم با توئه...نادانی درديست و دانستن دردی بالاتر...و تو اون درد بالاتر رو به من دادی...از همون بچگی مناعت طبع رو در وجودم قرار دادی...از همون بچگی با همه فرق داشتم...از همون بچگی از همه فاصله گرفتم...از همون بچگی با همه بودم و با هيچکس نبودم...اگر قراره بازم گريه کنم...اگه قراره مثل هميشه بارون بباره....بهم يه کنج و يه گوشه ساکت و خلوت هديه بده...فقط همين...خداحافظ فروردين عاشق... می بوسمت...نمی دونم تا وقتی بازم برگردی من هنوز باشم...

http://www.iransong.com/g.htm?id=23156

عطر بارون از علی لهراسبی

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدا

خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام

توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق واسه زنده موندنی

میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظها

کاش میشد با یه اشاره تو ازاد میشدم

با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن

پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم

ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببر

این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببر

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدا

خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام

توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق برای زنده بودنی

 

نوشته شده در جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme