بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

۲۹ سال پيش در چنين روزی يعنی ۸ می ۱۹۷۵(ديروز البته) تو يکی از بيمارستانای مادريد در اسپانيا پسر کوچولويی متولد شد.پدر اين پسر مرد ۳۲ ساله کاملا سر شناسی بود و مادرش يک ژورناليست.پسر بزرگ شد و تا ۷ سالگی با مامان و باباش زير يه سقف زندگی ميکردن تا اينکه شهرت پدر کار دستشون داد.پدر شبا دير ميومد خونه و مادر احساس ميکرد شوهرش ديگه علاقه سابق رو نشون نميده.اونا از هم جدا شدن و پسر کوچولو با پدرش راهی آمريکا شدن.حالا ديگه پسر تنها بود و مجبور بود اکثر اوقاتشو با تنها همدمش يعنی پرستار دورانی که کوچيکتر بود بگذرونه.پدر که مشهور تر از قبل بود ديگه حتی اهميت قبل رو هم به پسرش نشون نميداد.شايد نميشد...شايد نميخواست...شايد خانومايی که دورشو گرفته بودن نميذاشتن....پسر از پدرش فاصله گرفت.خيلی زياد هم فاصله گرفت.اون کم کم بزرگ شد.حرفه پدرشو دنبال کرد اما هيچ وقت زير سايه سنگين شهرت پدرش نبود.تا اينکه وقتی ۲۶ ساله شد خودشم مرد کاملا مشهوری شد شايد خيلی مشهورتر از پدر.اون هيچ وقت از پدرش صحبت نميکنه.شما بودين به Enrique حق نميدادين؟تا رابطه خوبی با Julio نداشته باشه؟

۳ -۴سال پيش برای  اولين بار آهنگ Rhythm Divine رو که شنيدم واقعا عاشق صداش شدم.ديگه کارم اين بود که آهنگاشو از اينترنت دونلود کنم.حتی يادمه سوم دبيرستان که بوديم  تو کلاس براش جشن تولد گرفتيم.ترانه هاشو ريز ريز روی تخته نوشته بوديم!الان که يادم ميافته خندم ميگيره...يه بار ۴شنبه سوری بود که يکی از بچه ها قرار بود کاستشو بياره برام.اون روز به خاطر ترقه و سيگارت ميخواستن کيفا رو بگردن.خلاصه ما هم در حال سکته و اين که که چه بد شانس بوديم که دقيقا همون روز بايد اين اتفاق ميوفتاد!به فکر چاره افتاديم.يکی از دوستام که پوتين پوشيده بود کاستو توش قايم کرد!امن و امان!

بعد ها تو سايتش عضو شدم براش تبريک تولد فرستادم و اونم هفته بعد به طور کلی با يه نامه  از همه هواداراش به خاطر تبريک تولدش تشکر کرد.الانم ميگم: "تولدت مبارک Enrique!"

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme