بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

بچه ها گل كاشتید!

 

این اولین چیزی بود كه سه شنبه با ورودم به دانشكده به ذهنم رسید،چون از همون ورود همه چیز اونقدر زیبا و تاثیرگذار بود كه با توجه به توضیحاتی كه در پست قبل داده بودم یه كم جا خوردم!البته از نوع مثبتش!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

البته متاسفانه چون مراسم عصر برگزار شد،عكس برداری و فیلم برداری با دوربین های دیجیتال خودمون واقعا خیلی ضعیف انجام شد كه همگی منتظر فیلم و عكس های حرفه ای هستیم.

به محض ورود چند تا از دوستامو دیدم كه بهم گفتن باید برای گرفتن لباس به اتاق انجمن اسلامی بریم.توی همین احوالات، دیدن بعضی بچه ها كه می گفتن توی این دو-سه هفته برای برگزاری جشن اونقدر سختی كشیدن كه دارن كم میارن هم در نوع خودش جالب بود.

خوب ما دخترا برای پوشیدن لباس ها به نمازخونه رفتیم...از اونجا كه دكمه های لباس كم بود خیلی ها می گفتن زیر لباس ها با مانتو باشیم،اما من گفتم مانتومو درمیارم!باداباد!

بعد از این كمی رفتیم توی حیاط كه عكس بندازیم كه متاسفانه به شرایطی كه گفتیم دچار شد!و به زور اگه بشه 4 تا عكس ازش بیرون آورد.تا ساعت 5-5:15 تقریبا همه جمع شدن و به اتفاق خانواده هاشون وارد سالن شدن.جانب انصاف رو رعایت كنیم،هم دكور داخل سالن آمفی تئاتر،هم ترتیب برنامه ها،هم انتخاب مجری،هم سازماندهی كارها جالب بود...

 

 

 

 

ü       یكی از نكات جالب جشن این بود كه دو نفر از اساتیدی شركت كرده بودن كه سال اول توی دانشكده تدریس می كردن و بعد برای همیشه به آمریكا رفتن و امسال برای تعطیلات تابستونی به ایران اومده بودن.

ü       كلاه هایی كه باید سرمون میذاشتیم هم مشكل بزرگی بود!من به دلیل اینكه از 120 نوع

            گل سر استفاده می كنم،كلاه زیاد روی سرم جای مناسبی نداشت و طی یك عملیات

            آكروباتیك مواظب بودم اتفاقی برای كلاه نیفته!

ü       توی پوشیدن لباس های فارغ التحصیلی،دختر ها اشتیاق بیشتری نشون می دادن،مثل اینكه پسرها از اینكه با كت شلوار و كراوات تردد كنن لذت می بردن و فقط برای اواخر مراسم لباس هاشون رو پوشیدن...

ü       جای اون دو تا دوستمون كه برای ادامه تحصیل به آمریكا رفتن،واقعا خالی بود...هرچند برای دكترا،چنان جشنی بگیرن كه اونوقت جا ما حسابی خالی باشه!

ü       یادمه برای جشن 78ای ها گروه موسیقی پاپ دعوت شده بود كه به دلیل اخطار خارجی و داخلی از اون به بعد همیشه گروه موسیقی سنتی دعوت شد...

ü       یادته سال ۸۲ كه جشن گلی اینا بود،به خودت گفتی یعنی چهار سال دیگه چطور خواهد بود؟

به همین راحتی اون لحظه ها رو هم تجربه كردی...

 

ü       تمام مراسم اعم از قبل و بعد و پذیرایی به سبك پذیرایی سلف سرویسopen air آمریكایی كه واقعا شیوه پذیرایی مورد علاقه منه به كنار،اون قسمت آخر كه تمام بچه ها به نوبت به روی سن دعوت شدن و لوح های فارغ التحصیلی شون رو گرفتن به كنار.من جزو 10 نفر اول بودم،اما همین كه تعدا زیاد می شد ماهایی كه اونجا ایستاده بودیم بیشتر به عقب سن رونده می شدیم و اون پشت،شیطنتها بیشتر می شد...

ü       آقای دكتر "ش" و دكتر "الف" لوح ها رو به بچه ها می دادن و وقتی نوبت "ل"،دختر دكتر "ش" رسید،دكتر "ش" كه با دخترش دست داد تمام جمعیت داشتن از فضولی می مردن كه یعنی چی؟!!اما یه كمی به  IQ نه چندان بالاشون كه مراجعه نمودن،مشكل به سادگی حل شد.

ü       اتفاقا "ل" پشت سن خیلی شیطونی می كرد و می گفت ردیف جلویی ها رو هل بدیم بیفتن پایین كه خودمون تو عكسا بیفتیم.یا قرار شد وقتی همه روی سن اومدن و سوگند نامه رو همگی با هم بلند تكرار كردیم،كلاه هامون رو پرت كنیم بالای سرمون...حالا بعضی ها اون پشت هی می گفتن نه!زشته!آخر هم توطئه،با شكست 50% مواجه شد!

ü       خانم های چادری با كلاه های فارغ التحصیلی خیلی جالب شده بودن!

ü       از میون 81 ای های عزیز،یه زوج وجود دارن كه از هر نظر مثل در و تخته به هم میان...اخلاق خاصی دارن...زیاد با بقیه نمی جوشن و...فقط این دو تا موجود لباس نپوشیدن و با كمال افتخار جلوی عكسا ایستاده بودن...پسره با شلوار جین و شومیز...دختره هم با شال و مانتوی سفید و شلوار جین...دلیلشون هم این بود كه لباس ها گشاده!چقدر بعضی ها رو اعصاب من راه میرن!

ü       و...و...و...آخرین عكسمون رو روی پله های فاز 3 انداختیم...برای ارشد اگه جشنی در كار باشه،بعضی از اون بچه ها خواهند بود اما خیلی ها رو یقینا دیگه هیچ وقت نخواهم دید...

      از صمیم قلب آرزو می كنم همگی بهترین ها رو به دست بیارن...

ü       81 ای ها!دیر برگزار كردیم،اما خیلی خوب برگزار كردیم...

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٩ امرداد ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme