بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

 

آیا همه درد دل  و صحبت های با تو رو می شه به حساب دعا گذاشت؟

 

نمی دونم،گاهی فقط می خوام سبك شم...

 

زیاد می گم؟

 

آخه همه شون توی این دل من موندن...

 

یه تعدادشون با كلمات گفته می شن و یه تعداد با اشك...هر دونه اشك میلیون ها حرف توشه...

 

زیاد می خوام؟

 

تو منو كوچیك نیافریدی كه كم بخوام...

 

 

Take me back to my boat on the river …

 

قایق من افق رو هدف گرفته،نمی خوام بایسته...نه!می خوام سریعتر از این بره...حتی اگه جریان آب بر خلاف حركتم باشه...

تو می دونی برام اصلا مهم نیست كه این میون از بین برم،فقط باید بهم یه قولی بدی...

 

اگه این قول رو بهم بدی همین الان حاضرم از این دنیای مزخرف برم...

 

باز یه صدای نشنیده ای می گه...آروم باش خانومی...اشكها رو از روی صورتت پاك كن...گریه نكن...

گریه نكن...

به قول اسكارلت آخر فیلم بر باد رفته...

 

"And tomorrow is another day…"

و فردا روز دیگریست...

و فردا روز دیگریست...

و فردا روز دیگریست...

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme