بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

هفته پيش تجربه ای رو در زندگيم تجربه کردم که هيچ وقت نکرده بودم....هفته پيش بعد از گذشتن سه از سه فيلتر در کلاس های آموزش تدريس کانون زبان شرکت کردم.تو کلاسمون ۲۶ نفر بوديم که همگی بعد از اين دوره دو روزه می بايست يک Demo يا به عبارتی امتحان عملی ميدادن که در واقع امتحان عملی تدريس به مدت نيم ساعت بود.واقعا يه مجموعه ای از بچه های بامزه و خوبی بوديم!شنبه و يکشنبه از ساعت ۸ صبح تا ۶ بعد از ظهر کلاس داشتيم...دوشنبه و سه شنبه هم Demo داديم.تو Demo هم بقيه بچه ها می بایست درست مثل شاگردهای آدم برخورد می کردن.سر دموی من بچه ها خيلی خوب بودن!اصولا نمی دونم چرا موقعی که من کنفرانس ميدم يا برای بقيه صحبت می کنم همه گوش ميدن!(فن بيانو می بينيد!) به هر حال بعد از اينکه کلی خنديديم و با هم حسابی گرم گرفتيم از بين اون ۲۶ نفر ۱۱ نفر انتخاب شدن و من هم شکر خدا جزو اونا بودم!(انقدر رفتم خيابون جم خسته شدم!)

به اميد خدا اين هفته بايد برم کلاس هايی در رابطه با روانشناسی برخورد با والدين و چگونگی تصحيح خطا ها و اصول طراحی برای مدرسين و از اين قبيل کلاسا!و ايشاللا به اميد خدا از اول پاييز ميشم teacher خانوم...ترم پيش تو درس خوندن خيلی تنبلی کردم و اين منو خيلی اذيت کرد...تصميم گرفتم سرم بد جور شلوغ باشه تا قدر ساعات خالی و بيکاری تو دانشگاهو بدونم...تا حالا هيچ شاگردی نداشتم و ميدونم درس دادن تجربه ی خيلی جالبی خواهد بود اونم درس دادن انگليسی که  در ضمن من که دلم نمياد به هيچ کس نمره بد بدم!آخه بيچاره حتما يه دليلی داشته که درس نخونده نه؟

نوشته شده در شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۳ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme