بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

برام عجیبه پستی که دیروز در توضیح پست پاک شده پریشب نوشتم محو می شد و در نهایت مجبور شدم حذفش کنم.

فقط اینو می دونم پریشب بسیار به شدت خسته بودم.اونقدر خسته که واقعاً داشتم همه چیزو ول می کردم و نزدیک بود به آرمانی که یک سال و چند ماهه دارم براش تلاش می کنم،پشت پا بزنم ولی نشد...خوشحالم که نشد...

خوشحالم هنوز خستگی منو از پا در نیاورده...

هنوز چشم انتظار خدام.

هنوز به این امیدوارم که یه روزم من حقم رو از این دنیا بگیرم...جای جای زندگیم زخمی بی عدالتی شدم.ای کاش خدا یه مرحم برام بفرسته...

خدایا اگه من رو یکی دو قدم جلو بذاری،ده ها قدم خواهم رفت.

اما بدون خواست تو و کمک تو نمی شه،واقعاً نمی شه.حتی اگه سعی کنم اون چند ده قدم رو خودم تنها برم...

خدایا...فرمول جادویی زندگی من رو فقط توی می دونی و فقط تو می تونی متغیرهای سازنده اش رو فراهم کنی...

من فقط به این امید زنده ام.

فقط همین.

نوشته شده در شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme