بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

سالها پیش دوران مردان سبیل کلفتی بود که زن رو وسیله ای برای آسایش خودشون می دونستن.زن فردی بود که بچه به دنیا می آورد و بزرگ می کرد.آشپزی و خیاطی و گلدوزی و بافتنی و کار خونه.اون موقع زن های چادر سفید گل گلی سر می کردن و زنبیل دست می گرفتن و سبزی می خریدن.عصر ها دور هم جمع می شدن با هم سبزی پاک می کردن و از شوهراشون برای هم می گفتن.

سالها گذشت.مردها سبیل هاشون رو زدن.موهاشون رو بلند کردن.ژل زدن.ابروهاشون رو تمیز کردن.زن ها به جای چادر گل گلی مانتو و شلوارهای مد روز پوشیدن.زنی نمونده بود که دماغش رو عمل جراحی نکرده باشه.اونها به زور و کمک انواع موسسات آموزش عالی قارچ روئیده گونه! لیسانسی گرفتن و با هزار زحمت شغلی دست و پا کردن.مردها در منزل موندن و به بهانه اوضاع بد اقتصادی کار زن ها رو تماشا کردن.در محل کار،زن ها دیگه سبزی پاک نمی کردن.هرکس پشت یک مانیتور ال.سی.دی نشسته بود و هر از چندگاه کلیکی می کرد اما پشت تلفن و حضوری حرف ها همون حرف های سبزی پاک کنی همیشگی بود.

مردهای سبیل کلفت گذشته و خوش تیپ امروزی دیگه زن رو ابزاری برای راحتی درون منزل نمی دونستن.زن ها حالا باید بیرون از خونه آسایش اونها رو فراهم می کردن.

و این است قرن بیست و یکم ما....

خدایا یک سوال!

می شه یک بار توی دهن من بزنی و یک نفری رو به من نشون بدی که محبت و خوبیش اشک منو در بیاره؟قدرت شخصیت و معرفتش از من بیشتر باشه؟

تکاپو و تلاش و جنب و جوش و به فکر بودنش منو شکست بده...

من اصلاً چیز زیادی نمی خوام.نه دنبال پول و مالم.نه مثل بقیه دخترای احمق با چهار تا لباس و کیف و کفش مارک دار و طلا و جواهر و ماشین آنچنانی به وجد میام.

اما از این زندگی سبزی پاک کنی و بودن کنار این سبیل کلفت ها و چادر گل گلی های ظاهراً مدرن! خسته شدم.

اگه سر تا پای دنیا همینه پس نامردی کردی منو وارد این بازی کردی...

من از قانون این بازی حالم به هم می خوره...

من بازی خودم رو می خوام...

وقتی با تمام سرعت توی یه جاده می ری یا برنده می شی یا می میری.

شیوه من در زندگی همینه.

نمی خوام دوم و سوم باشم...

یا مرگ یا ثریا.

همین!

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme