بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

گاهی از دست خودم خندم می گیره.

علاقه من هیچ وقت حد متوسط نداره.وقتی کسی رو دوست داشته باشم یا با تمام جونم تلاش می کنم هر نوع محبتی رو در حقش بکنم و در این مواقع اون از خودم هم مهم تر می شه و خلاصه اون احساس می کنه خوشبخت ترین آدم دنیاست.

اما وای به روزی که دلم ازش بشکنه.با تمام وجود سعی می کنم حالش رو بگیرم.چنان با عصبانیت و جدی برخورد می کنم که انگار نه انگار من همون آدم قبلیم!

البته خودم هم می دونم دلیل رفتار دوم هم ناشی از همون علاقه بی اندازه و حس مالکیتی که حتی نسبت به افراد پیدا می کنم.

خودم می دونم رفتار درستی نیست.دلیلش اینه که احساسات در وجود من پررنگ هستن هرچند در تصمیم گیریهام عقل نقش مهم و پایاپایی ایفا می کنه و درگیری عقل و احساس همیشه اذیتم می کنه...

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme