بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

من آدمی نیستم که به خاطر ترس از زمین و شکست خوردن حرکتی نکنم و مطمئنم بالاخره روزی خواهد رسید که رویای ذهنم تحقق پیدا کنه و دقیقاً جزء به جزءش رنگ واقعیت بگیره.

من و تو می تونستیم با هم خیلی شاد باشیم.همه جا که با هم بودیم همه از دست ما می خندیدن.چه با دوستای تو،چه توی کلاس و چه هر جا.من هر جا که کم آوردی قدرتت بودم و من هر جا که هیجان زده تصمیم می گرفتم تو جلومو می گرفتی.اما زندگی پیچیده تر از حساب کتاب منه.دیگه به این قضیه ایمان آوردم.

تو از رویات دست کشیدی و به کمتر از چیزی که با هم برنامه ریخته بودیم راضی شدی.مهم نیست.به همین خاطر تو رو هم از زندگیم حذف کردم.دیگه هم اهمیتی نداره چه فکری می کنی.مطمئنم انسان هایی وجود دارند که تفکرات و احساسات خیلی شبیه تر به من داشته باشن.

تنها چیزی که برام سخته انتظار و برنامه ریزی برای رسیدن به رویاهاییه که تا حالا براشون کم زحمت نکشیدم.اما من ادامه می دم!

توی فیس بوک یکی از دوستام جمله قشنگی نوشته بود که :" همیشه در زندگی لحظاتی وجود دارند که انسان نسبت به افرادی که زمانی دوستشان داشته احساس بیگانگی می کند."

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme