بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

  1. آن روز انگار باز هم دختر در فرودگاه نبود.کی هست خدا می داند!
  2. jump seat و همه چیز پر بود.ایران ایر است و حکایت بلیط های TD و سرگردانی تا لحظه آخر.
  3. فرودگاه استانبول گرم بود و یک ساعت منتظر مردک خنگ بودیم تا بر پاسپورتمان مهم ورود بزند.
  4. بسوزی که می دیدی یک جنتلمن خوش تیپ تحصیل کرده ترکیه ای سر صحبت را با من باز کرد و به راحتی می توانم او را به سمت خودم بکشم فقط حیف که نمی خواهم.آدمی که نجنبد حقش همین است عزیزم!
  5. استانبول شهر فوق العاده زیباییست.بسیار بسیار زیبا.
  6. دلمان خوش است شمال داریم؟پس این بهشت زیبای بین استانبول و آنکارا نامش چیست؟
  7. آنکارا شهر پیشرفته و زیباییست.انصافاً شباهت انکار ناپذیری به خیلی از شهرهای اروپایی دارد.
  8. و من باز هم یک انسان آکادمیک را به خود جذب کردم و جذب او شدم.استاد مسن آمریکایی خوش صحبت که برای تفریح آنجا بود .
  9. باز هم من بودم و خرید و قدم زدن و بوتیک های گران و...
  10. ای کاش همه مردم دنیا انگلیسی را روان صحبت می کردند و ای کاش مردم ترکیه کمتر سیگار می کشیدند.
  11. و من تا پای شهید شدن پیش رفتم.پروازی که سه ساعت تاخیر داشت.مسافرینی که دو دسته شدند،دسته ای که می ترسیدند و می خواستند پیاده شوند و دسته ای مثل من که هر خطری را به جان می خریدند تا زودتر به تهران برسند.بچه های کوچکی که از ترس هق هق گریه می کردند.دیگران به ما بد و بیراه می گفتند که مسافران ایروان هم مثل شما خوش بین بودند!در نهایت خلبان و ACM همه را به زور سوار کرد.مردم همه از ترس در طول پرواز ساکت بودند.خلبان به آنها گفته بود به ناموسم قسم همگی را سالم می رسانم تهران!و پیرزن پشت سر من می گفت پسرک نیم متری مثلاً خلبان است؟اگر ما بمیریم با ناموس تو می خواهیم چه کنیم؟و خدایا من فقط می خندیدم و افسوس می خوردم که ما به کجا می رویم؟
  12. سفر پر ماجرا و زیبایی بود.دوستش داشتم.
  13. و تویی و missed call هایت.
  14. تقصیر خودت است عزیزم.به راحتی می توانستی دلم را مجذوب خود کنی.نخواستی و نتوانستی و الان دست و پا برای چه می زنی؟نمی دانم...
  15. فقط خدا و هیچکس دیگه.
نوشته شده در شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme