بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

شايد در اين  زمان هيچکس اين  حرفها رو درک نکنه.و چقدر اين منو آزار می ده.چرا الان هيچکس برای عقايد و درک و فهم و احساسات يه نفر ارزش قائل نيست؟چرا تا با يکی که حرف می زنی فورا از سر تا پا وارسيت ميکنه...چه مانتويی پوشيدي؟شلوارت مارکش چيه؟کفشتو چند خريدي؟هايلايت موهات چه رنگيه؟آستين مانتوت رو تا کجا بالا زدي؟ابروت رو چه مدل برداشتي؟چه کرم پودری ميزني؟لوازم آرايشتو از کجا ميخري؟لاکت رو از کجا خريدي؟پاچه شلوارت چند سانت کوتاهه؟عطرت ۵۰ تومن به بالاست يا نه؟خدايا خسته شدم انقدر اين حرفا رو شنيدم.واقعا زندگی اينه؟نه واقعا اينه؟پس ما چه فرقی با يه مانکن تو يه مغازه داريم؟چه فرقی با اونايی داريم که از اين کارا کسب درآمد می کنن؟چرا بايد محتاج نگاه يه آشغال تو خيابون باشيم؟چرا بايد تر و خشک با هم بسوزن؟چرا وقتی کنار خيابون می ايستی تاکسی بگيری مردای چه جوون و چه همسن پدرت به خودشون اجازه ميدن  برات بوق بزنن؟چرا وقتی سوار تاکسی ميشی از ترس اينکه فرد کناری مزاحمت نشه تمام وسايلت رو بين خودت و اون قرار بدي؟

يه مدت از مرد جماعت متنفر بودم اما وقتی گوهری مثل پدرم رو ميبينم با خودم می گم نبايد راجع به همه يه جور قضاوت کرد.هر چند تو اين قضيه خيلی از زنها هم مقصرن...با اين کاراشون با اون مانتوهايی که توش در حال انفجار هستن.با اون طرز حرف زدنشون.با اون مدل موهاشون..با اون روسری هايی که واقعا سنگينترن سر نکنن.با اون آرايشای فجيعشون.من اصلا با آرايش مخالف نيستم.خودم هم آرايش ميکنم.اما فقط برای زيباتر شدن و مرتب بودن.تو هر کاری تعادل خوبه...تو اقتصاد ما هميشه دنبال تعادل هستيم و هر وقت تعادل به هم ميخوره بلايايی مثل تورم و بيکاری وچه وچه به وجود مياد.به نظر من اين دخترا با اين کاراشون فقط بدبختی و احتياج به نگاه وتوجه ديگران رو نشون ميدن.تازه چه توجهي؟توجهی که فقط فيزيکی باشه؟ازدواج هايی که بر همين اساس شکل ميگيره (تازه اگه انقدر آدم باشن که ازدواج کنن!!)معلومه که يکی دو ماه بيشتر دوام نمياره.شما يه عروسک خوشگلتر پيدا کنی سراغ عروسک زشتتری که هر روز ميبينيش رو ميگيري؟معلومه که نه!بعد ميگن فلانی مرد بدی بود.بابا جان خانوم خودت هم مقصری!کسيکه با يه لبخند جذب تو شد با يه لبخند جذب يکی ديگه هم ميشه!چطور لبخند اولی بد نبود دومی بده؟

البته به نظر کسی توهين نميکنم و معتقدم عمل هر فرد برای خودش محترمه به شرطی که به آرامش ديگری لطمه نزنه...چند روز پيش که داشتم از کانون برميگشتم خونه توی راه يه زن و شوهر جوونو ديدم که ماشينشون رو جلوی در يه مغازه پارک کرده بودن.آقا بيرون منتظر بود و خيلی هم عصبی به نظر ميومد.تا خانومه بيرون اومد هر چی بد وبيرا از دهنش در اومد  به زنش گفت."من که می دونم برای چی لفتش دادی من که ميدونم برای چی..."...خانومه هم کم نياورد!اونم هر چی از دهنش در اومد نثار آقا کرد.دعواشون بالا گرفت مرد چنان زد به صورت خانومه که ۱۰ نفر ريختن جلوشو گرفتن...تمام خريدهای خانومه تو خيابون پخش شده بود...واقعا با ديدن اون صحنه خيلی حالم بد شد.چطور ممکنه دو نفر که با هم زير يه سقف زندگی می کنن اينقدر با نفرت باشن؟اگه از اول انقدر از هم متنفر بودن که هيچ وقت با هم ازدواج نميکردن.چه چيزی جز بی بندوباری و عدم رعايت يه سری حريم ها ميتونه باعث اين نفرت شده باشه؟

بله شما حق داريد تا ميتونيد به هم فحش بديد اما نه تو خيابون!نه جلوی ۱۰۰ نفر ديگه که اعصاب همه رو به هم بريزيد.دنيا خيلی بد و کثيف شده...شايد به خاطر همينه که کمتر تو خيابون ميرم...سعی ميکنم مواقعی که دانشگاه و کلاس ندارم خونه بمونم...چون خونه جاييکه احساس آرامش می کنم.البته طبيعت من طرفدار ماجراجويی و گردش و بازديد از جاهای ديدنيه...اما اونم تو جای مناسب خودش.نه مثل ايران که همه اش بايد مواظب باشی کسی به خودش جرات نده بهت بی احترامی کنه...چرا که ما از غرب فقط و فقط بديهاشونو گرفتيم و به حساب خوبيهاشون گذاشتيم...تو کشور های اروپايی جز ۱۰٪ زنهاشون که تو ديسکو ها و نايت کلابها و ... کار ميکنن و يا هنرپيشه هستن بقيه اکثرا لباسهای ساده و راحت ميپوشن و  يا آرايش  نميکنن يا آرايش های خيلی ساده و مختصری ميکنن. به خاطر همين هم مردها اکثرا جرات ندارن تو خيابون به خانومی توهين کنن.هر مردی که دنبال اين جور کارا باشه راحت ميتونه اون ۱۰٪ خانوم رو پيدا کنه!اما از اونجا که ما همه چيز رو از جنبه بدش جذب می کنيم.اين مسئله هم مسلما استثنا نيست.يعنی طوری شده تو ايران ۹۰٪ خانوما خودشون رو به اون شمايل در ميارن!و به اين مسئله هم مينازن!يه زمانی بود آقايون يه تعصبی داشتن الان پسرها از اينکه يکی به GF شون خيره شده لذت هم ميبرن و افتخار هم ميکنن.جای تعجبی نيست که همه سردرگمن..همه شاکين..همه ناراحتن...همه خوبيا جاشونو به بديها دادن.همه ارزش ها بی ارزش شدن.هيييييی خلايق هر چه لايق من چقدر اين وسط خودم رو عذايب بدم.آلدکس هاکسلی نويسنده مقاله "I'm a Highbrow" ميگه معمولا افراد متشخص رفتاری شبيه به رفتار عامه مردم ندارن.هر چند افراد عامه سعی ميکنن ديگران رو با القاب مختلف به سمت خودشون بيارن و مثل اونها بودن رو ارزش تلقی کنن.

چقدر راست ميگه...بذار مردم هر چی ميخوان فکر کنن.فلانی اجتماعی نيست فلانی برخوردش سرده...مهم نيست...

اسکار وايلد نويسنده محبوب من ميگه تنها عشق واقعی و خالص عشق هر فرد به خودشه. و چقدر هم اين حرفش درسته اگه به عمقش فکر کنی.هر چند همين افراد عامه خيليا سعی کردن به اسکار وايلد اتهام Homo بودن و متنفر بودن از زنها رو بزنن  من که  متن اصلی تمام داستاناش رو خوندم چيزی جز تحسين وفاداری و مهربونی و پاکی زنها توشون نديدم.نمونه اونها رو ميشه در داستان بادبزن بانو وينرمير "Lady Windermere's fan"  و يا تصوير دارين گری"The Picture Of Dorian Grey" به وضوح ديد.تو اين دو داستان شخصيت های منفی يا سياه آقايون و شخصيت سفيد خانومها هستن.

اينا رو گفتم که به اين نتيجه برسم.اگه مثل ديگران نباشيم دليلی نيست که از اونا کمتريم چه بسا که خيلی هم از اونا بهتريم.ديروز تولد يکی از دوستام بود...ميدونم که اين وبلاگ رو نميخونه اما هر دوی ما به اين آهنگ Geroge Michael  خيلی علاقه داشتيم پس تقديم برای تولدش.

 Careless Whisper

I feel so unsure
As I take your hand and lead you to the dance floor

در حالیکه دستت را گرفته و به سوی سالن رقص هدايتت مي کنم بسيار نامطمئنم
As the music dies, something in your eyes

با قطع موسیقی چیزی در چشمانت
Calls to mind a silver screen

يادآورصفحه ای نقره ای
And all its sad good-byes

و وداع های غمناکش است

I'm never gonna dance again

دیگر هیچگاه نخواهم رقصید
Guilty feet have got no rhythm

پاهای گناهکار هیچ ریتمی ندارند
Though it's easy to pretend

اگرچه تظاهر بسیار آسان مینماید
I know your not a fool

آگاهم که تو ساده لوح نیستی
Should've known better than to cheat a friend

باید راه بهتری به جز فریب يک دوست می يافتم
And waste the chance that I'd been given

و فرصت در اختیار خويش را از کف نمی دادم
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

دیگر هیچگاه با کسی آنگونه که با تو رقصیدم نخواهم رقصید

Time can never mend

زمان هيچگاه قادر به محو...
The careless whispers of a good friend

...گفته های عجولانه يک دوست نيست
To the heart and mind
Ignorance is kind

 فراموشی نسبت به قلب و ذهن مهربان است 

There's no comfort in the truth

در حقيقت هیچ آرامشی نيست
Pain is all you'll find

آنچه می یابی تنها و تنها درد است

I'm never gonna dance again

دیگر هیچگاه نخواهم رقصید
Guilty feet have got no rhythm

پاهای گناهکار هیچ ریتمی ندارند
Though it's easy to pretend

اگرچه تظاهر بسیار آسان مینماید
I know your not a fool

آگاهم که تو ساده لوح نیستی
Should've known better than to cheat a friend

باید راه بهتری به جز فریب يک دوست می يافتم
And waste the chance that I'd been given

و فرصت در اختیار خويش را از کف نمی دادم
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

دیگرهیچگاه با کسی آنگونه که با تو رقصیدم نخواهم رقصید  

Never without your love

هيچگاه بدون عشق تو(نخواهم رقصید)

Tonight the music seems so loud

امشب موسیقی بسیار بلند به نظر می رسد


I wish that we could lose this crowd

ای کاش می توانستيم از این جمعيت رهائی یابیم


Maybe it's better this way

شاید اینگونه بهتر باشد


We'd hurt each other with the things we'd want to say

ما یکدیگر را با چیزهایی که قصد بیانش را داشتیم  آزردیم


We could have been so good together

ما می توانستيم اوقات خوشی را با هم طی کنیم


We could have lived this dance forever

ما میتوانستیم تا ابد این رقص را ادامه دهیم
But now who's gonna dance with me

اما اکنون چه کسی با من خواهد رقصید؟


Please stay

خواهش می کنم بمان

I'm never gonna dance again

دیگر هیچگاه نخواهم رقصید
Guilty feet have got no rhythm

پاهای گناهکار هیچ ریتمی ندارند
Though it's easy to pretend

اگرچه تظاهر بسیار آسان مینماید
I know your not a fool

آگاهم که تو ساده لوح نیستی
Should've known better than to cheat a friend

باید راه بهتری به جز فریب يک دوست می يافتم
And waste the chance that I'd been given

و فرصت در اختیار خويش را از کف نمی دادم
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

 

دیگر  هیچگاه با کسی آنگونه که با تو رقصیدم نخواهم رقصید

 (Now that you're gone)

اکنون که تو رفته ای

(Now that you're gone)

اکنون که تو رفته ای

(Now that you're gone)

اکنون که تو رفته ای


?Was what I did so wrong, so wrong

 آیا آنچه انجام دادم آنچنان اشتباه بود
That you had to leave me alone

که تو مجبور شدی تنهايم بگذاری...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٤ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme