بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

ای کاش انقدر سرم شلوغ نبود و ميتونستم کل تهران رو برای پيدا کردن يه هديه مناسب بگردم اما آرزوی محال کردن که کار جالبی نيست...خيلی هم کار مزخرفيه نه؟

فردا کنفرانس اقتصاد بخش عمومی دارم راجع به موارد شکست بازار از ديدگاه منتقدين اقتصاد نئوکلاسيک...و هنوز از ۳۰ صفحه فقط وقت کردم ۵ صفحه اش رو بخونم...به علاوه هنوز برای کلاسای فردا برای تدريس آماده نيستم به قولی lesson plan ندارم.حدود ۴۰ صفحه درست کردن اسلايد power point دارم که تصحيح تايپی که يه خانم محترم برامون به جا گذاشته هم بهش بايد اضافه کرد...دوشنبه امتحان اقتصاد نفت و نيرو!۸ فصل با کلی مقاله..کلی تحقيق ...کلی ترجمه...برای پايان ترم دارم که هنوز بهشون نرسيدم...خدايا ديگه دارم از پا در ميام!گاهی وقتا به اين زنايی که صبح ساعت ۹ دست بچه شونو ميگيرن و ميرن خريد حسوديم ميشه!چقدر راحتن!چقدر بهشون خوش ميگذره!تنها کاری که بايد بکنن جمع و جور کردن خونه و مواظبت از بچه ها و درست کردن غذاست!البته خيلی زود اين حسوديم تموم ميشه چون من هيچ وقت علاقه ای به اين کارا ندارم و نخواهم داشت!تازه من هميشه وقتی کاری برای انجام ندارم افسرده ميشم.نمونه اش همين تابستون پارسال که تصميم گرفته بودم فقط استراحت کنم و نتيجه اش اين شد که نه تنها خودم افسرده شدم بلکه همه خونواده رو هم داشتم افسرده ميکردم.به هر حال...نه من خونه دار بشو هستم نه اصلا خونه دار بودن دائمی خوبه!پس چه بهتر که اصلا بهش فکر نکنم.با اين همه کاری که بايد انجام بدم فقط يه چيز منو اينجا ميکشونه و اونم تولد باباست...فردا اول خرداد...روزی که بابايی من به دنيا اومده...

وقتی به دنيا اومدم چشمم رو به روی دو تا فرشته باز کردم که هر دو نگران حالم بودن...مثل پروانه دور و برم ميگشتن و از بودن من خوشحال بودن.بعدها فهميدم اسم يکيشون مامانه و اسم ديگری بابا...چه کلمات زيبايی بودن.شايد به همين دليله که اين دو کلمه رو زودتر از همه کلمه های دنيا ياد گرفتم و با احساس تموم به زبون مياوردم.وقتی يه کم بزرگتر شدم فهميدم همه از اين فرشته ها دارن...همه که نه تقريبا هرکس که من ميشناختم از اين فرشته ها داشت!اما نه مثل اينکه بعضی ها نه تنها هر دو بلکه از داشتن حتی يکی از اونا هم محروم بودن...وقتی يه کم بزرگتر شدم ديدم..نه بعضی از اين خانوما و آقايون نه تنها فرشته نيستن بلکه کلی هم بچه هاشون عذاب ميدن...شايد از واژه های ديگه هم بشه به جای فرشته برای مورد خطاب دادنشون استفاده کرد...اما مامان و بابای من فرشته بودن...و همين کافی بود.

و حالا راجع به يکی از اون دو فرشته ميخوام بگم...حرفهايی که هيچ وقت نتونستم مستقيم بهش بگم...شايد هيچ وقت روم نشده شايد هم سعی کردم با رفتارم بهش نشون بدم...بابا چه واژه ی دوست داشتنی!بابا يعنی توجه بی پايان به من...بابا يعنی فراهم کردن هر چيزی که فقط يک بار به زبون آوردم و شايد هم هيچ وقت نياوردم و فقط با نگاه گفتم...بابا يعنی خوبی...بابا يعنی صداقت...بابا يعنی دانايی و فهميدگی يعنی عشق...بابا يعنی ريختن تمام جوونی و آمال به پای فرزند...بابا يعنی تحمل نکردن حتی يه لحظه ناراحتی و حتی يه قطره اشک من...بابا يعنی اميد...يعنی قهرمان تمام زندگيم...بابا يعنی کسی که حتی يه ثانيه نميتونم ناراحتيشو ببينم...بابا يعنی آموزگار تمام خوبيها و مهربونيها يعنی راهنمای من به سمت خدا...بابا يعنی آرامش يعنی احساس امنيت...نميدونم ديگه چی بگم ...زبونم ديگه ياری نميکنه.

بابايی...نميدونم چه جوری بايد بگم دوستت دارم...به چه زبونی بگم...تک تک سلول هام دوستت دارن...بگم همه وجودم از توئه...بگم بدون تو زندگی رو اصلا نميخوام....

ای کاش الان تو سايت دانشکده نبودم و ميتونستم تا دلم ميخواد گريه کنم.تولد باباست نبايد گريه کنم بايد خيلی هم خوشحال باشم اما بايد روزی هزار بار خدا رو به خاطر داشتن پدر و مادری به خوبی و کمال پدر و مادرم شکر کنم.ای کاش ميتونستم بيشتر از اينا خوشحالشون کنم.بابايی تو دوست داری من دکتر بشم...همين جا قسم ميخورم که دکتر ميشم...جز اين هم هدفی ندارم.اما مهمتر از دکتر شدن همون طور هم که خودت هميشه ميگی اينه که آدم هر کار ميکنه به ياد خدا باشه.تا حالا هميشه سعی کردم اينجور باشه حتی اگه  ظاهرا به ضررم تموم بشه...

بابايی..بابايی..بابايی...به خاطر همه چيز ممنونم...به خاطر اين زندگی که به من هديه کردی ممنونم.دوستت دارم.جز آرزو و دعا برای سلامتی و طول عمر و شادی تو کار چندانی نميتونم در جواب محبت های بی دريغت بکنم. ..دوست داشتن هم اندازه نداره.فقط اينو ميدونم که دوستت دارم و

تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدت         مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

نوشته شده در شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٤ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme