بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

این چه زندگیه؟

هان!

هر دفعه که می خوام لباسامو بشورم می شینم ببینم چند تا سکه quarter دارم...

آخرش هم به تعداد لازم نمی رسه!

عجبا!

امروز عجب بشور بسابی داشتما...

اتاق نشیمن و خواب،حمام و دستشویی،آشپزخانه و اجاق گاز!

صبح هم که خرید بودم!

ولی  تا شب فقط یه تیکه cheese cake خوردم.

فردا دلم می خواد برم برای خودم توی پاساژها بگردم...واسه همین امروز همه کارا رو به جز لباسا انجام دادم...که اونم باشه برای بعد...

2-3  روز تعطیلی داریم تا ترم جدید شروع بشه...

امروز داشتم فکر می کردم چه آرامشیه که هیچکس نیست که توی خونه به خاطرش رفتارت رو تغییر بدی...هر موقع دوست دارم می خورم،هر موقع دوست داشته باشم می خوابم،پا می شم،بازی می کنم،آهنگ گوش می دم،یه موقع می بینی یه هفته ظرف نمی شورم...وای آزادی محض!

دیگه هم با هیچکس هم خونه ای نمی شم...تا نوبت برسه به هم خونه ای اصلیه!چون به نظر من اگه بین دو تا آدم رابطه عاطفی نباشه امکان نداره بشه خیلی چیزا رو توی با هم زندگی کردن تحمل کرد مگه اینکه هر دو نفر خیلی حرفه ای باشن که اصولاً اینطوری نیست و اصولاً همیشه یکی داره کوتاه میاد...

آقا جان ماهی 200 دلار بیشتر می دم راحت و آسوده!

 ×××راستی این قالب های آماده پرشین بلاگ چقدر زشتن!

ای کاش وقت داشتم یکی رو خودم درست حسابی ردیف می کردم :|

...چرا امروز اتفاقی به یاد آهنگ بوسه باد سیاوش قمیشی افتادم...یادش به خیر پارسال هر روز کله سحر که همه توی اداره مشغول حرفای خاله زنکی صبحگاهی بودن (خصوصاً آقایون) من به این آهنگ گوش می دادم ، و ایمیلم رو چک می کردم و با همه وجودم آرزو می کردم به چیزی که می خوام برسم...یادته چقدر فکر می کردی اون دور بود...ولی واقعاً هر چیزی که با تمام وجودت بخوای به واقعیت می پیونده...

تو روزی آدم خیلی بزرگی خواهی شد...شک ندارم...چون هیچ وقت به مسخرگی و پوچی راضی نشدی...

پس ادامه بده و قوی باش!

حالا کنار همه آرزوهای حرفه ایم،واقعاً دلم می خواد شادیها و آرزهامو با یه نفر تقسیم کنم...اونایی که دم دستم هستین کدومتون خوشبخت ترین هستین هان؟چشمک

نوشته من!نشسته روی موکت روی زمین با آباژور روشن و لپ تاپ روی پام...

نوشته شده در شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme