بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

دکتر ب واقعاً منو دوست داره...

یعنی اونقدر من رو باور داره که هر چی غر غر می کنم می گه تو می تونی!شک ندارم!

منم خیلی دوستش دارم...یکی از معدود استادهایی توی زندگیمه که واقعاً دوستش دارم...

علیرغم اینکه چندین جای دیگه پذیرش و یکی دو جا پذیرش با فاند داشتم،اینجا رو به خاطر دکتر ب انتخاب کردم و خیلی خوشحالم که انتخابم درست بوده...

اینجا یکی دو تا استاد هستن که واقعاً پتانسیل های منو دیدن و بهش ایمان آوردن...چیزی که در طول 7 سال تحصیلم در دانشگاه تهران کم پیش اومده بود کسی بهش توجه کنه...فقط دو تا استاد بودن که این رو درک کردن...یکیشون یه استادی بود که سر کلاسش یه ارائه به زبان انگلیسی دادم و اون یکی یه استادی بود که به ما بچه های تجارت الکترونیک ASP.NET درس می داد و می گفت فکر نمی کردم توی بچه های غیر فنی هم آدم به این باهوشی وجود داشته باشه.

(که البته غلط کرد و رشته ما بسی سخت تر از رشته اوناست به خصوص توی دکترا!)

چه می دونم!فقط می دونم یه روزی یه چیزی می شم!اون روز کی میاد رو دیگه الله اعلم نیشخند

از همسایه بالاییم داره خوشم میاد...علیرغم سرو صدای اولیه با دوستاش،خیلی هم آدم آروم و مظلومیه...به علاوه اینکه مثل خودم تهنای تهنا و عجیب و غریب هم هست خوب!

گاهی اوقات که داره سوار ماشینش می شه از پشت پنجره نگاش می کنم دلم واسه هر دوتاییمون می سوزه...و اینجوری می شم : افسوس

تازگیا وقتی خونه ام و اونم سرو صداش میاد حس خوبی دارم!جالبه نه؟شایدم مسخره باشه...چه می دونم...

جالبی کار من اینه که همیشه همه کارم بر عکس مردمه...در مورد امتحانامم اون سخته رو که همه ازش خوف دارن قبول شدم و اون روتینه و آسونه که هر خنگولی قبول می شه رو رد شدم...خیال باطل

پ.ن. شنبه ای تنها رفتم سوار قایق تفریحی شدم کلاً حدوداً 60 نفر اینا بودیم و 90 دقیقه روی دریاچه میشیگان گشتیم...خوب بود...

امروز بچه ها سر کلاس ازم می پرسیدن چند وقته آمریکام و وقتی می فهمیدن فقط یک سال همه با تعجب می پرسیدن اونوقت اینقدر قشنگ انگلیسی حرف می زنید؟

چه کنیم دیگه چشمک...

باد سرد پاییزی داره میاد و باز هم میلواکی و نوید سرمای سخت چندین ماهه...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme