بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

امروز یکی از دانشجوهام که سربازه اومد پیشم و گفت استاد من دارم برای مدتی اعزام می شم به افغانستان یعنی خیلی از کلاس عقب می افتم؟

یه دفعه یه جوری شدم...برای لحظه ای پیش خودم فکر کردم اون سربازای آمریکایی که توی تلویزیون ما وحشتناک نشون داده می شدن می تونن یه پسر معصوم 21-22 ساله ای مثل این دانشجوی من باشن...بهش گفتم اسلاید ها رو از توی سایت بردار و مرتب با ایمیل باهام در ارتباط باش و سعی کن عقب نمونی...خیلی تشکر کرد و رفت...

باز هم به این فکر کردم که یقیناً مقصر این آدم هایی که با هم می جنگن نیستن...مقصر اون ذات کثیف بازی های دنیاست...

یک چیز جالب دیگه که اتفاق افتاد این بود که یکی از بچه ها اومد پیشم که قیافه اش شبیه چینی ها بود ولی اسمش نه...ازش پرسیدم اسمت به چه زبونیه؟گفت تَبَتی! من اصالتاً مال تَبَت هستم ولی پدربزرگ و مادربزرگم متولد چین هستن و از رانده شده های اونجان که به خاطر همین به هند پناه بردن...مادر و پدرم متولد هند هستن و من اونجا به دنیا اومدم اما الان 7 ساله که آمریکام...

یه دفعه پیش خودم فکر کردم اگه بچه های من و امثال من اینجا به دنیا بیان اونها هم چه داستانایی که برای گفتن ندارن!

-چقدر امروز هوا سرده...توی کتابخونه رسماً یخ زدم...اومدم خونه اینجا هم وضع بهتری نداره...یه پتو انداختم رو پام و یه گوشه کاناپه کز کردم...

×راستی جویان و غزاله عزیز مرسی برای کامنت هاتون و جویان عزیز حتماً به زودی 2-3 تا عکس میذارملبخند

... جان! آرشیومان پکیده است!یعنی پیداش کردم میذارم!

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme