بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

فصل امتحانا برای من از شنبه شروع ميشه.روز شنبه اقتصاد سنجی...يکشنبه ارزيابی طرحهای اقتصادی و سه شنبه اقتصاد بخش عمومی...چهارشنبه ۲۵ ام از ساعت ۷ صبح تا ۴ بعد از ظهر Cambridge CAE Actual Examination دارم!روزپنجشنبه ۲۶ ام ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر دو نفر از Cambridge ميان برای قسمت Speaking.وای چه هفته زيباييه هفته ديگه! تازه شنبه هفته بعدش اقتصاد رياضی...يکشنبه اقتصاد نفت و نيرو و روز آخر امتحانا ۳۱ام اقتصاد مديريت!اما به هيچ وجه نميتونم مثل سالهای آخر با تموم شدن امتحانا ذوق کنم چون مسئوليت سنگينتری دارم و اونم خوندن برای کارشناسی ارشده!که البته برای اون قسمت خيلی مشتاقترم!وای اگه سال ديگه اين موقع رتبه ام اونقدر خوب باشه که مطمئن باشم يکی از چهار دانشگاهی که دوست دارم قبول شم!(اول که  دانشگاه تهران ناز خودم!دوم صنعتی شريف دانشگاه خرخونای حرفه ای!سوم دانشگاه علامه طباطبايي،دانشگاه دختردايی اقتصاد دان خودم! و در آخر بهشتی(که همه جور ماجرا توش پيدا ميشه جز ماجراهای درسی!)...وای که اگه همين سال ۸۵ وارد فوق بشم!چه مزه ای داره.بعدش ميرم کلاس اسپانيايی چه لذتی داره.ميشينم اين رمانم رو يه سر و سامونی ميدم و ببينم ميتونم چاپش کنم!(فکر نکنم ايران چاپش کنه بايد سال ديگه نمايشگاه کتاب در به در دنبال يه ناشر خارجی بگردم!).رمانم رو بيشتر از ۵۰ دفعه خوندم به نظرم جالب شده...يه فصلشو برای يه دوست  امريکايی دانشجوی ادبيات انگليسی فرستادم اونم خوشش اومده بود.بگذريم که خواهرم چقدر مسخره ام کرد!گفت تو که ميدونی آخر داستان چی ميشه برای چی بازم ميخونيش؟من که اصلا برام مهم نيست.وقتی يه روز يه داستانم تمام دنيا رو گرفت اونوقت من به همه ميخندم!

هی!اما کی بشه من وقت اين کارا رو پيدا کنم.نميدونم...يه وقتی استاد کلاس زبانم که الان دو سال و نيمه شاگردشم ميگفت اگه ميتونستم از مردم وقت می خريدم.و واقعا اگه ميشد چقدر خوب بود.البته مامان من بهم ميگه تو ميخوای به همه کارات برسی معلومه وقت کم مياری!بله من ميخوام به همه کارايی که دوست دارم انجام بدم برسم چون از آدمای تک بعدی حالم به هم می خوره!

البته خيلی وقتا اون آدمای تک بعدی موفق ترن.تو دانشگاه، تو کار و غيره.نمی دونم شايد من اشتباه می کنم.اما اون چيزی که مسلمه اينه که من تک بعدی نبوده ام،نيستم و نخواهم بود.

بگذريم.اين بحثا حوصله ميخواد که من الان ندارم!دارم به آهنگ زيبای" To Love You More" از زيباترين خانوم ترين وباشکوهترين خواننده زن يعنی Celine Dion  گوش ميدم.حتما خيليا اين اهنگ رو شنيدن.مثل اکثر آهنگا راجع به خانوميه که از معشوقش ميخواد عشقش رو نسبت اون ببينه.من نميدونم چه کاريه ما خانوما انقدر دوست داريم به يکی محبت کنيم.محبتی که ۹۰٪ مردها اصلا متوجهش نميشن.بعد هم ميذارن و ميرن و ما ميشنيم به خاطر اون همه محبت بی جواب گريه ميکنيم.تازه اگه حقمونو کف دستمون نذاشته باشن.۳-۴ سال پيش يه دوست برزيلی داشتم به اسم Patricia  که خيلی ناز و فهميده بود.البته اون ۱۵ سال از من بزرگتر بود و از شوهرش جدا شده بود.همسايه ها بهش گفته بودن که شوهرش رو با يه زن ديگه ديده بودن.و اون ميگفت چقدر گريه کرده چقدر عذاب کشيده تا قضيه رو باور کنه.و البته به خودش بقبولونه که در نهايت موفق شده بود.{چقدر منم تشويقش کردم حتی يه اپسيلون هم به اون {} فکر نکنه}.که چند وقت بعد برام تعريف کرد  معلوم شده بوده همون خاونمه دوست شوهرش با يه آقای ديگه تشريف داشتن!سزای عملش هم همون بود.

يه بار يه همچين بحثی تو دفتر بين دو تا از همکارا در جريان بود که مردای اين جوری رو بايد اساسی حالشونو گرفت.که يکی ديگه از همکارا گفت ما چرا بايد هميشه به دنبال انتقام گرفتن باشيم؟چرا هميشه دنبال تقليد از بديهای مردا باشيم؟چرا ما زنها به خوبيای خودمون افتخار نکنيم که مردها بعد از ۱۰۰۰ سال هم معنيشو نميفهمن.

اين حرفش منو به فکر واداشت.حرف جالبی بود.چقدر زيبا و درست بود.اگرچه من معتقدم هر کسی شايسته محبت نيست و بايد از فيلتر های مختلف رد بشه.اما وقتی رد شد و نمره قبولی گرفت،بايد از محبت نترسيد.بايد انتظار جوابشو از کسی فراتر از موجودات خاکی داشت؛چون محبت اصولا از جنس خاک نيست.

To Love You More

Take me back in the arms I love
Need me like you did before
Touch me once again
And remember when
There was no one that you wanted more

Don’t go you know you will break my heart
She won’t love you like I will
I’m the one who’ll stay
When she walks away
And you know I’ll be standing here still

I’ll be waiting for you
Here inside my heart
I’m the one who wants to love you more
You will see I can give you
Everything you need
Let me be the one to love you more

See me as if you never knew
Hold me so you can’t let go
Just believe in me
I will make you see
All the things that your heart needs to know

I’ll be waiting for you
Here inside my heart
I’m the one who wants to love you more
You will see I can give you
Everything you need
Let me be the one to love you more

And some way all the love that we had can be saved
Whatever it takes we’ll find a way

I’ll be waiting for you
Here inside my heart
I’m the one who wants to love you more
You will see I can give you
Everything you need
Let me be the one to love you more

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٤ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme