بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

بعد از یک ماه دارم از روی لپ تاپ خوشگلم اینجا آپدیت می کنم...

اون رو واقعاً خدا به من برگردوند...

عزیز ناناز بنفشم دوستت دارم خوبقلب دیگه کمربند ایمنی تو می بندم نمیذارم از روی میز بیفتی عزیزم.

 

پ.ن. در کلاس های مختلفی که درس می دم دو عدد چالش دارم.

1.پسرک سال آخری مهندسی برق بسیار مغرور که حس می کنه من خیلی زیادیمه که دارم این درس رو درس می دم و تنها دلیل این احساسش هم اختلاف سنی کم بین ما و غرور بیش از حد مهندسین برقه.

2.و برعکس پسرک دیگه ای که یه مقدار زیاد منو دوست داره...سه شنبه بعد از کلاس سوالش رو با نگاهی خیره در چشمان من  و فاصله بسیار کمی از خود من می پرسید.گاهی اوقات مجبور می شم باهاش خیلی جدی حرف بزنم که خیالش راحت باشه این حسش نتیجه ای برای هیچکدوم ما نداره.

پ.ن. من بدون نوشتن زنده نیستم...پست قبلی رو ندید می گیرم(یم)

پ.ن. 2-3 روز بدجور قاطی بودم.شاید هم هنوز باشم...مغزم راجع به موضوعات خاصی فعالیت می کنه و شاید به این زودیها نتونه استراتژی یا لااقل چارچوب درست فکری طراحی کنه...

نوشته شده در جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme