بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

وقتی به سایت های خبری و روزنامه های بریتانیا نگاه می کردم؛مثل BBC یا همون بنگاه خبر پراکنی بریتانیا یا مثل روزنامه پرفروش و صد البته بی کلاس The Sunو یا روزنامه های با کلاس و اشرافی و صاحب سبکی مثل  Times، و همچنین  Guardian و... فقط یک چیز جلب نظر می کرد:"انفجارهای لندن و هراس مردم "...عکس های خانومای خوشگلی که دارن اشک می ریزن و صد البته ترسیدن!!! وای که چقدر دلم سوخت براشون! انگار فقط ترس و وحشت باید برای ما مردم جهان سوم باشه.انگار فقط باید مردم خاورمیانه مزه جنگ و خون و وحشت رو بچشن.انگار اون خانومای sentimental فقط برای لذت از زندگی آفریده شدن.انگار فقط من و امثال من که در اواسط جنگ خونین و هشت ساله ایران و عراق که حدود دو میلیون نفر از دو طرف کشته داد پا روی این زمین گذاشتیم و از اولین ثانیه های عمرمون طعم تلخ جنگ رو چشیدیم باید شاهد این حوادث دردناک باشیم.مگه می شه اون روزها رو فراموش کرد؟مگه می شه روزهایی رو فراموش کرد که خونه مونو تو تهران رها کردیم و رفتیم کرج تا امن تر باشیم. در حالیکه من 3 سالم بیشتر نبود با خواهرم تو خونه دایی ام در کرج می موندیم و صبح مامان و بابا ما رو تنها میذاشتن تا بیان تهران اداره شون...مگه می تونم اشکامونو فراموش کنم.مگه میشه اشک مامان رو فراموش کرد؟اشکی که شاید با ما برای همیشه خداحافظ می کرد.بله چون ممکن بود هیچ وقت دوباره همدیگه رو نبینیم.ممکن بود هر اتفاقی بیفته.چیز دور از ذهنی نبود.این انگلیسیها و آمریکایی هایی که خدا بگم چی بشن از عراق حمایت می کردن.یعنی اون موقع همه دنیا علیه ایران بودن جز سوریه و کره شمالی.کشورهایی که الان لقب تروریست گرفتن!چطور اون موقع آقای صدام آدم بدی نبود؟یه دفعه  سال 2000 به بعد ایشون بد شدن؟

نمیدونم بعضی از ما چرا نمی خواییم به خودمون بیاییم.چرا چشم بسته از این خارجیها دفاع می کنیم؟اونا هیچ برتری جز برتری علمی نسبت به ما ندارن.اونا از نظر پیشینه تاریخی و تمدن و نژاد و اصل و نسب و فرهنگ نسبت به ما هیچی نیستن.چرا خود مونو کم میشمریم؟چرا فکر می کنیم هر چیزی که یه انگلیسی گفت بهتر از چیزیه که من گفتم؟چرا اعتماد به نفس نداریم؟یه زمانی 3-4 سال قبل که وقتم آزادتر بود خیلی با این خارجیها بحث می کردم.البته چون دخترای خارجی چندان علاقه ای به صحبت کردن با یه دختر ایرانی رو ندارن!مجبور بودم با آقایون صحبت کنم.بهشون می فهموندم که من نوعی از اونای نوعی برترم.خوب خیلیاشون وقتی تو بحثا کم میاوردن یا حرفهای ناشایست می زدن یا اینکه میگفتن تو دختر خشنی هستی!!!خوب در مقایسه با بعضی شاید هم بیشتر دخترای هم وطن ما که جز 4 کلمه محبت آمیز!!! انگلیسی چیزدیگه ای بلد نیستن معلومه من به نظرشون خشن میام!دختر رو چه به این حرفا!دختر فقط باید باعث احساس آرامش آقایون بشه!نه این که ساختار ذهنی و عقیدتیشونو به هم بریزه.البته از اونجایی کلی گویی کار آدم های بی منطق و بی مطالعه است باید اعتراف کنم دراون بین افرادی هم بودن با منطق،مدرک و با آرامش و بدون هر نوع تنش با من بحث می کردن و به منابعو سایتهایی که من بهشون معرفی می کردم مراجعه میکردن و اونا رو مطالعه میکردن تا با هم بحث کنیم و من خوشحالم لااقل تونستم نظر چند نفر رو نسبت به کشورم عوض کنم.ای کاش این کار همه گیر بود.ای کاش گفتگوی تمدنها به سخره گرفته نمی شد.ای کاش این کار زیبای آقای خاتمی که واقعا شخصیت بزرگی دارن و حتما راجع بهشون در پایان ریاست جمهوریشون یه پست خواهم داد، ادامه پیدا میکرد و با واقعه 11 سپتامبر متوقف نمی شد.درسته در ابتدای این پست یه کم با بیرحمی صحبت کردم  اونم يه انتقام کوچيکی بود از افرادی که با بيرحمی مبگفتن زلزله بم حق مردم ايران بوده!اما درانفجار مترو خط Piccadilly که اتفاقا خط پرترددی هم هست   و اتوبوس دو طبقه لندن که همگی نزدیک مرکز تجاری لندن خیابون Liverpool و در کنار رود Thames و در اولین ساعات روز اتفاق افتاد، افرادی که کشته شدن شاید پدر و مادر و سرپرست یه خونواده بودن  که برای امرار معاش مجبور بودن از اتوبوس یا مترو استفاده کنن.با تروریسم نباید به مبارزه مخالفین رفت.تازه مگه این افراد بی گناهی که کشته شدن مقصر بودن؟مگه کی از مترو و اتوبوس استفاده می کنه؟یه سری آدم معمولی.گارکر و کارمند و غیره.جرم اونا این بوده که تو کشوری ساکن هستن که بیرحمانه مقاصدش رو در تمامی دنیا پیش می بره.درست مثل اون افراد بیگناهی که تو نیویورک و مادرید کشته شدن.اونا هم شاید مثل من و شما تمام رفتارهای دولتشونو تایید نکنن.اونا هم شاید ناچارن تو کشورشون بمونن.هر انسانی که بیگناه کشته می شه بشریت یک قدم به حیوان صفتی پیش میره.فرقی نمی کنه سیاه یا سفید.مسلمان یا مسیحی یا بی دین.نمی دونم داریم به کجا پیش می ریم.نمی دونم.خدایا می بینی! ما انسانها لیاقت این آزادی و اختیار  عملی که به ما دادی رو نداشتیم.خدایا نمیخوایی کاری انجام بدی؟می خوایی همین طور ادامه پیدا کنه؟به نظرت هنوز زوده؟البته حق هم داری.ما انسانها هنوز متنبه نشدیم.باید تا جایی پیش بریم که از انسان بودن خودمون هم بیزار بشیم.باید از اینکه اسم بعضی ها مثل ما انسانه شرم داشته باشیم.باید...

 

نوشته شده در شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٤ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme