بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

"عشق با فريب خود آغاز می شود و با فريب معشوق پايان می پذيرد."

"دموکراسی يعنی سرکوب مردم به دست مردم برای مردم."

اين دو جمله تنها دو نمونه از بيشمار جملات جذابی است که هر مشتاقی را مجذوب قلم گيرا و فريبنده او می کند.و من اين يادداشت هر چند بسيار کوچک را به او تقديم می کنم شايد ادای دينی بسيار کوچک باشد در ازاء بينش عميقی که از او نسبت به زندگی دريافت کرده ام...

 

Oscar Fingal O'Flahertie Wills Wilde  یا "اسکار وایلد" در شانزدهم اکتبر 1854 در دوبلین پایتخت ایرلند به دنیا آمد. پدرش ، Sir William Wilde، یک جراح و نویسنده برجسته و مادرش Jane Francesca Elgee  یک نویسنده و شاعر جنجالی بود که در نوشته هایش نام Speranza را برای خود برمی گزید   و به گفته بسیاری، شخصیت برجسته مادر  اسکار در شکل گیری شخصیت قدرتمند و جسور او بسیار موثر بوده است به گونه ای که او  همواره بیزاری خود را از زنان ضعیف اعلام می داشته است و در نمایشنامه ها و رمان های او زنان به هیچ عنوان نقش های منفعلی را به خود نمی گیرند.

 

اسکار جوان در کالج “Trinity” تحصیلات متوسطه خود را سپری کرد اما به دلیل شکست در عشق نسبت به دختری به نام Florence در بیست و دو سالگی توسط پدرش به دانشگاه Oxford  فرستاده شد و دیگر هیچگاه به ایرلند باز نگشت.او در آکسفورد به تحصیلات خود در زمینه شعر و ادبیات کلاسیک ادامه داد و شیفته  آثار شکسپیر، راسکین و پیتر شد.در آن زمان "زیبایی گرایی" یکی از جنبش های بسیار فعال لندن بود که وایلد با نبوغ و حاضر جوابی و زیرکی منحصر به فرد خود  به یکی از رهبران مهم این جنبش تبدیل شد و با انتخاب لباسهای بسیار زیبا اما بر خلاف عادات روز و موی بلند خود توجه زیادی را به خود جلب کرد.

اولین کتاب وایلد "مجموعه اشعار" در سال 1881 به چاپ رسید که بسیار مورد استقبال قرار گرفت و جوايز بسياری دريافت نمود.از آن هنگام او برای تبلیغ جنبش خود به کشور های مختلفی سفر کرد اما بیش از همه در ایالات متحده آمریکا مورد استقبال واقع شد.در واقع او به محض ورود به خاک نیویورک به خبرنگاری که از سفرش پرسید گفت:" آتلانتیک بسیار خسته کننده بود." یا در جواب خبرنگار دیگری که از او پرسید برای بیان چه چیزی به آمریکا آمده است پاسخ داد:"من چیزی برای بیان ندارم جز نبوغم." و اما جملاتی را که درباره آمریکا بیان نمود بسیار بر توجه نسبت به او افزود.جملاتی بدین ترتیب:

" آمریکا تنها کشوری است که از تحجّر به اعتلا رسید بدون اینکه مرحله طاقت فرسای تمدن را سپری نماید."

"در آمریکا رئیس جمهور برای 4 سال حکومت می کند اما جراید تا ابدیت!"

"در آمریکا جوانان همواره آماده اند تا به افرادی که از آنان مسن ترند از منافع بی تجربگی شان ببخشند!"

"البته آمریکا قبل از کریستوف کلمب کشف شده بود اما همیشه وجودش را پنهان نموده بودند."

"البته نباید گفت که آمریکا کشف شده!بلکه می بایست گفت که دنبال آن گشتند و آن را یافتند."

"انگلیسیها سر میز صبحانه شوخ طبعند و آمریکاییها سر میز شام.این نشان می دهد که کدام یک روز خوبی را سپری نموده اند!"

 

و بدین ترتیب بود که وایلد اولین نمایش نامه خود به نام "ورا" یا "پوچ گرایان" را در سال 1882 و در سن 28 سالگی در نیویورک به اجرا گذاشت.

پس از بازگشت از نیویورک در سی سالگی در یکی از مراسم سخنرانی خود در لندن با کانستنس لیوید

 

Constance, Wilde's wife

 

 که دختر بسیار ثروتمند و از  نزدیکان ملکه ویکتوریا بود آشنا شد و بعد از مدتی  با او ازدواج کرد.مراسمی که گفته می شد از مهمانی های ملکه نیز مجلل تر برگزار شد.یکسال بعد اولین پسرش Cyril  و به فاصله یکسال پسر دومش Vyvyan به دنیا آمدند.در این هنگام مسئولیت مجله "دنیای زنان" را به عهده گرفت و سطح کيفی آنرا ارتقاء بخشيد و همزمان مجموعه "The Happy Prince and Other Tales " را به افتخار دو پسرش چاپ کرد.

 

از سالهای 1890 تا 1894که اوج موفقیت او بود آثار موفقی چون "The Picture of Dorian Gray" ،

 "Lord Arthur Savile's Crime" ، "A House of Pomegranates". ، "A Woman of No Importance". و

 "An Ideal Husband"

را به چاپ رساند اما شهرت و موفقیت عمده او به دلیل دو شاهکارش یعنی : "Lady Windermere's Fan" و 

“The Importance of Being Earnest”  بود و در کنار اینها تدریس و سخنرانی در آکسفورد جوایز  و عناوين افتخاری بسیاری را نصیب او کرد.

 

و اما سال 1894 بدترین سال زندگی او محسوب می شد.در آن سال کتاب "Salome " که توسط او به فرانسه نوشته شده بود و توسط لرد آلفرد داگلاس(Bosie) به انگلیسی ترجمه شده بود به درخواست لرد کویینزبری پدر لرد داگلاس از چاپ منع شد.و این آغاز درگیریهای علنی و غیر علنی وایلد و پدر لرد داگلاس بود.که به قول خود وایلد:"اگر با آن مرد دائم الخمر فحاش مقابله نمی کردم نابود می شدم و اگر می کردم باز هم نابود می شدم و من مبارزه را برگزیدم."

 

این درگیری ادامه پیدا کرد تا پدر لرد داگلاس،وایلد را به اغفال فرزندش متهم کرد و او را تحت تعقیب قرار داد.که به دلیل جبهه گیری ملکه و سردمداران انگلیسی بر علیه وایلد که اصالتا ایرلندی بود و غیر مستقیم انتقاد های کوبنده ای از شرایط اجتماعی و اقتصادی آن زمان می کرد او را به صورت صوری به دلایل اخلاقی اما در واقع به دلایل سیاسی محاکمه نمودند تا عبرتی برای سایر نویسندگان باشد. به گونه ای که بعد از تخت تعقیب قرار گرفتن وایلد موج مهاجرت مردان ثروتمند و مخالف سلطه ملکه به پاریس آغاز شد و گفته می شود به مدت چند هفته تمام هتل های پاریس مملو از مهمانان انگلیسی هراسان از دچار شدن به سرنوشت وایلد بود.تمام نزدیکان وایلد پیش از محاکمه او به او پیشنهاد دادند تا به فرانسه یا سوییس بگریزد و خانواده اش را نجات دهد.در این بین حتی نام جرج برنارد شاو نویسنده مشهور هم دیده می شود که وایلد با تمسخر جواب شاو را اینچنین داد:" برنارد شاو هنوز آنقدر مشهور نشده است که دشمنی داشته باشد اما همان دوستان اندک او نيز به او علاقه ای ندارند!" و در این بین تنها حامی وایلد در ارتباط با ماندن در لندن،مادرش بود.اما شاید مادر او نیز به چنین توطئه ی کثیفی پی نبرده بود و او نیز همانند وایلد گمان می کرد که می توان با نبوغ،سیاست را در دادگاه شکست داد.

از طرفی وایلد قصد داشت پدر لرد داگلاس را که او و همسرش را با القاب بسیار زشت مورد خطاب قرار داده بود  و قصد برهم ريختن اجرای نمايشنامه های وايلد در تالارهای لندن را داشت تحت پیگرد قرار دهد و انتقام دوست جوانش را از پدرش بگیرد...

 

سه جلسه متوالی دادگاه برگزار شد و در جلسه اول لرد کویینزبری یا پدر لرد داگلاس(Bosie) به عنوان متهم قرار گرفت که به دلیل نبود مدارک کافی تبرئه شد.روز بعد وایلد در جایگاه متهم قرار گرفت و دادگاه ساعتها ادامه یافت اما مدارک و شواهد پی در پی باطل اعلام می شد.شهود همگی به دلیل سابقه دار بودن رد صلاحیت می شدند و همه چیز به نفع وایلد در پیش بود.وایلد در سوالی که از او پرسیده شد در جلسه اول دادگاه چنین پاسخ داد.

از او پرسیدند :" عشقی که حتی نمی تواند از خود بگوید چه عشقی است؟"

 

و او پاسخ داد:"عشقی که حتی نمی تواند از خود سخن بگوید یک احساس بسیار قوی یک مرد بزرگتر نسبت به یک مرد جوانتر است که بین داوود و  جاناتان وجود داشت.همان عشقی است که افلاطون فلسفه اش را بر اساس آن نوشت.همان عشقی است که شکسپیر و میکل آنژ غزلواره هایشان را بر اساس آن نوشتند.این عشق آنقدر عمیق و معنوی و پاک است که به همان میزان بی نقص است.این عشق شاهکار های ادبی و هنری همچون شاهکارهای شکسپیر و میکل آنژ و دو نامه ای که من نوشتم را خلق می کند.در این قرن این عشق بد فهمیده شده است.آنقدر بد فهمیده شده است که آنرا عشقی که حتی نمی تواند از خود بگوید نام نهاده اند!و مرا به اینجا کشانده اند.این عشق زیباست دلپذیر است و والاترین نوع احساس می باشد.و هیچ چیز غیر طبیعی در ارتباط با آن وجود ندارد.این عشق عقلانی و معنوی است و بارها و بارها بین یک مرد جوانتر و یک مرد بزرگتر رخ می دهد.در حالی که مرد بزرگتر تعقل دارد مرد جوانتر شور و شادی و امید به زندگی را در برابر خویش دارد.در قرن حاضر مردم این را نمی فهمند. به آن می خندند و فردی همچون من را چه روحی و چه جسمی شکنجه می دهند."

 

این پاسخ آنچنان بر ذهن تمام حضار تاثیر گذاشت  که همگی ساکت شدند و قاضی دادگاه را بی نتیجه تعطیل اعلام کرد.در همان شب مخالفین وایلد که از مثبت بودن جریان محاکمه برای وایلد وحشت داشتند به دادستان ویلس که نابغه وکالت و دارای کدورت دیرینه با وایلد بود پناه بردند.و او که يکبار از جلسه سخنرانی وايلد در آکسفورد اخراج شده بود مسئولیت جلسه روز بعد را به عهده گرفت.از جلسه دوم محاکمه وایلد به عنوان يکی از شورانگیز ترین جلسات محاکمه تاریخ یاد می شود چرا که هم دادستان و هم متهم هر دو نابغه ای در زمینه فعالیت خویش بودند و يکديگر را به خوبی می شناختند.

بخشی از جلسه دوم:

دادستان ویلس پرسید:

-آقای وایلد چند سال دارید؟

- 39 سال.

- شما 40 ساله اید.

- من علاقه ای به جوان  به نظر رسیدن ندارم.

- آه؛ البته که دارید آقای وایلد!شما برای بودن کنار دوست جوانتان باید جوان به نظر برسید!اینطور نیست؟

- دادستان ویلس!دوست جوان من تاریخ تولد مرا به طور دقیق می داند.و من تا 16 اکتبر هنوز 39 ساله ام.

- ابتدا فریب آن پسر معصوم!و حال فریب مردم و دادگاه.بس کنید آقای وایلد!

- شما مرتبا گستاخی می کنید آقای ویلس!من هیچکس را فریب نداده ام!

- آه!اگر چنین است به من بگویید لرد داگلاس شما را به چه عنوانی صدا می زند؟

- من معمولا علاقه دارم دیگران مرا اسکار یا آقای وایلد خطاب کنند (قهقهه حضار)

-و لرد داگلاس شما را چه صدا می زند؟

- آیا لرد داگلاس از دیگران نیست؟

- جواب مرا بدهید جناب وایلد.

- من نمی دانم آیا غیر از شما فرد دیگری از من سوال پرسید که جوابش را بدهم؟

- جواب سوال من تنها یک کلمه است.واضح تر بگویم؟

- خیر.آیا من چنین درخواستی از شما کردم؟

- خیر.لطفا جواب درخواست و پرسش اولیه مرا بدهید و فراموش نکنید که اینجا من دادستان هستم و شما متهم.من وظیفه ندارم سوال های شما را پاسخ بدهم.اما شما دارید.

- من چنین جسارتی نکردم دادستان ویلس.روحیات من هیچگاه نمیتواند با حقوق و وکالت خود را تطبیق دهد.پس هیچگاه نمی توانم دادستان خوبی باشم.لرد داگلاس مرا اسکار صدا می زند.درست همانند تمام دوستان نزدیکم.

- بسیار خوب!و اما از زمانی که ایشان با شما آشنا شده اند شدیدا تحت تاثیر نوع لباس پوشیدنتان بوده اند.آیا شما آن لباسها را برایشان خریدید؟

- بله.

- آه!پس شما قصد داشتید که ایشان هم شأن شما باشند؟به گونه ای که از قدم زدن با ایشان در خیابان های لندن احساس شرم نکنید؟(قهقهه حضار)

-  گفته بودم شما مرتبا گستاخی می کنید!اینطور نیست!من قصد داشتم به ایشان بفهمانم که همه دنیا را به چشم نفرت نسبت به پدرشان نبینند.مسئله ای که  روح جوان ایشان را می آزرد و متعاقبا باعث عذاب من می شد به علاوه ايشان پی در پی از من درخواست کمک و حمايت می کردند و من حتی اگر بر خلاف ميلم قصد بی اعتنايی به ايشان را می کردم نمی توانستم بی اعتنا باشم.

- آقای وایلد سعی نکنید بگویید که قصد داشتید نقش یک پدر مهربان را برای ایشان ایفا کنید!(قهقهه حضار)

- هرگز!من برای ایفای نقش پدری ایشان هنوز بسیار جوانم!دو پسر من تنها 8 و 9 سال دارند.مگر فراموش کرده اید؟من برای ایشان تنها نقش یک معلم، دوست و دلسوز را ایفا نمودم...

 

و این پرسش و پاسخ 4 ساعت به طول انجامید تا بالاخره دادستان ویلس که وایلد را از دیر باز می شناخت توانست با تاثیرگذاری بر ذهنیت عموم مردم و با پیش بینی جوابهای زیرکانه وایلد و تخریب چهره وایلد  و هدايت جريان دادگاه به سمتی که می خواست فقط با استناد به دو نامه ادبی نوشته شده توسط وایلد و با بیان این جمله ها دادگاه را به سود مخالفین پیدا و پنهان وایلد به پایان برساند.

"آقای متهم، به هر حال،لرد کویینزبری از دو نامه شما خطاب به پسر ایشان آن نتیجه ای که هر پدری ممکن است دریافت نماید را دریافت نموده و بر کسی پوشیده نیست که نزدیکتر از  پدر به فرزند فردی نیست.و من تحت شرایطی که دادگاه به من اجازه می دهد از قاضی محترم  درخواست اشد مجازاتی که قانون به من اجازه می دهد را دارم.و اگرچه این مجازات برای چنین عمل شرم آوری بسیار ناکافی است اما دیگر از جاری ساختن نام شما بر زبان هم شرم دارم و اعلام میکنم که شما به دو سال حبس با اعمال شاقه و محرومیت نه ماهه  از کاغذ و قلم محکوم می شوید."

 

وایلد: و من...من...آیا لا اقل اجازه دارم هیچ چیز نگویم؟{دو افسر او را از دادگاه خارج می کنند}

{همهمه در دادگاه...چه شرم آور!}

 

و به این ترتیب دوران یکه تازی وایلد این نابغه ناآرام در همان تاریخ به پایان رسید و اگرچه دادگاه برای این اتهام هیچ مدرک موثقی ارائه نکرد اما گویی همه چیز از قبل طراحی شده بود تا با ساکت نمودن وایلد  و

ترساندن دیگران ، سر دمداران نیز به راحتی به ادامه غارتگری و دورویی خود بپردازند.به گونه ای که پس از مرگ دادستان ويلس در دفتر خاطراتش مشاهده شد که نوشته بود:"امشب من بزرگترين مرد لندن را از بين بردم.ای کاش هيچگاه مسئوليت اين پرونده را قبول نمی کردم."

 

وایلد در دو سال حبس دو شاهکار خلق کرد 1. De Profundis 2.The Ballad of Reading Gaol

و به گفته خود در زندان به حقایقی در زندگی پی برد که هیچگاه در زندگی  به آنها نیندیشیده بود.پس از آزادی در حالیکه تمام داراییش را از او گرفته بودند  و در حراجی به بالاترين قيمت به  دلالان  به فروش رسانده بودند همسرش را نیز از دست داد که این باعث شد خانواده همسرش سرپرستی بچه ها را از او بگیرند و او تنها با کمک "رابرت راس" واقعی ترین دوستش راهی فرانسه شد و در یکی از شهرهای اطراف پاریس ساکن شد اما پس از مدت کوتاهی بر اثر ابتلا به مننژیت  که به گفته پزشکان ریشه در شرایط نامساعد زندان داشت در پاریس در گذشت و همان جا به خاک سپرده شد.و پارادوکس ایرلندی-انگلیسی بودن آخرین پارادوکس زندگیش بود که اینگونه به پایان رسید.

و هنوز در تالارهای نمایش از لندن تا نیویورک نمایشنامه های او اجرا می شود و مردم در پارادوکس ها و کلمات زیرکانه نوشته شده توسط او دنبال نکات و رموز جدید می گردند و دوستدارانش همه شب آه می کشند که چرا ستاره وجود او بسیار زود در آسمان خاموش شد.

و ای کاش در میان دوستدارانی که چنین بوسه هایی بر مزار او زده اند فردی  بوده باشد که او او را عمیق و آنگونه که خود می خواست شناخته باشد...

  

نوشته شده در شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٤ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme