بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

 امروز بارون می بارید و چه بارونی بود بارون همیشه منو شاد می کنه اما...

نفس عمیقی کشیدم و به خودم گفتم چه بارون زیباییه...حیفه ازش استفاده نکنی و تمام راه تا منزل رو زیر بارون پیاده اومدم...نه کاپشنی نه لباس گرمی!یادمه سه سال پیش با دو نفر از دوستان رفته بودیم بیرون که بارون باعث شد من خیلی عصبانی بشم و با اونها هم خیلی بد خلقی کنم اما امروز دیگه برام مهم نبود که علاوه بر مقنعه تمام موهام تمام صورتم و خیس بشه....برام مهم نبود که سرما بخورم...حس کردم روحم داره جلا پیدا میکنه...حس کردم دارم از دردها و اضطرابهای روزانه که فقط دنیاییان مسببش هستن تسکین پیدا می کنم...و این نوامبر غم انگيز و اين نوامبر غم انگيز...برام معنای دیگه ای داشت...چون من دیگه اون دخترسابق نیستم.من فرسنگها با او فاصله دارم.

 

 

Perhaps this final act was meant
To clinch a lifetime’s argument
That nothing comes from violence and nothing ever could
For all those born beneath an angry star
Lest we forget how fragile we are

On and on the rain will fall
Like tears from a star like tears from a star
On and on the rain will say
How fragile we are how fragile we are

On and on the rain will fall
Like tears from a star like tears from a star
On and on the rain will say
How fragile we are how fragile we are
How fragile we are how fragile we are

 

نوشته شده در شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٤ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme