بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

 

هنوز چند ساعت بیشتر نیست سال نو شروع شده...در ظاهر فقط یک عدد تغییر کرده.1384 جاش رو به 1385 داده اما در این بین ما یکسال به سمت جلو رفتیم.یک سال!

 

دیشب باز دوباره هفت سین بود و جمع خانواده و ياد دوستان... هفت سین امسال چه زیبا بود...زیبا تر از همیشه...امسال بهار چه دلنشین شروع شد ...نسیم بهاری من رو مدهوش کرده...بوی بهار دوباره همه جا پیچیده...من که تا دیروز مثل هر سال حال و هوای عید رو نداشتم یه باره متوجه شدم که عید چقدر نزدیکه و دوباره باید جشن به پا کنم...جشن به پا کنم که ماه من،فروردین بی نظیر،فروردین با شکوه دوباره اینجاست!

 

امروز وبلاگ ناز من دو ساله می شه!نازنینی که تمام غم هایی که گلوم رو فشار می داد و به هیچکس نمی تونستم بگم رو توش نوشتم و راحت شدم...اگر چه ممکن بود خیلی وقت ها اون اوائل اصلا کسی اون یادداشت ها رو نخونه اما آرامش بی نظیری بعد از نوشتن بهم دست می داد!

 

از شادیهام براش گفتم،از آرزوهام،از ترسها از دلهره ها از نگرانی...از دل شکستگی ها..و از اشکهایی که دلم نمی خواست هیچکس ببینه...

امروز همه به فروردین پا میذاریم...من هم وارد فروردین میشم...پارسال من دوباره متولد شدم.شاید هیچکس، هیچکدوم از اطرافیانم متوجه تغییر اساسی در من نشده باشه.چون خیلی کم پیش میاد کسی بتونه من رو بشناسه...شاید خودم هم هنوز نمی دونم کی هستم!گاهی اوقات از رفتار خودم تعجب می کنم!اینکه من آیا واقعاً همون آدم پارسال یا چند سال پیشم؟ممکنه نتونم دقیق جواب بدم اما اون چیزی که واضحه اینه که نه!من اون آدم ابتدای فروردین پارسال نیستم!

کسی که همیشه بین خودش و دیگران دیوار می کشید و نمیذاشت هر کسی باهاش به صحبت بشینه از نیمه های پارسال با تمام نزدیکانش رابطه ای گرمتر داشت اگر چه نمیشه گفت هنوز دوستان زیادی دارم...هر چند اگه اراده کنم افراد زیادی هستن که منتظره یک اشاره من هستن اما...

 

شاید هیچکس باور نکنه یا به نظر خیلیها مضحک یا مسخره یا خسته کننده به نظر بیاد که آدم تمام این تغییرات رو مدیون فردی باشه که 100 سال پیش از بین رفته!و مطمئنم یک نسخه به همه جواب نمی ده!
هر کسی برای تغییر باید دنبال بیان قابل فهم خودش باشه!و بیان قابل فهم من نامه ای 150 صفحه ای از یک دوست به دوستی دیگر بود...دوستی دل شکسته که با وجود اینکه قلبش  هزاران قطعه  شده بود در پایان نامه هنوز دوستش رو با عنوان "دوست" خطاب می کنه.فردی که درد جسم و مهتر از اون درد روح، عشقش رو از بین نبرد...چقدر مرد بود!چه شجاع!اون از عشق نترسید حتی اگه بر سر عشق نابود شد.

 

"عشق دروغ محضه؟" نه نیست! این جمله یک دروغه!

انسانها اونقدر در طول تاریخ خودشون رو به مادیات آغشته کردن که صحبت از معنویات مضحک به نظر میاد...نوعی بلوف! برای من مهم نیست.حتی یک فردی که وارد وبلاگ من شده بود من رو احمق و حرفام رو خنده دار ذکر کرده بود.طفلک فکر کرده بوده الان من دست از صحبت بر می دارم!یا شوکه می شم و اشک می ریزم!نه!کسی که می خواد بر خلاف جریان جامعه حرکت کنه باید منتظر توهین هایی بدتر از این هم باشه.بنابراین من حتی ذره ای هم به خودم نگرفتم...من آماده یک مبارزه سخت هستم!مبارزه با بعضی سنتهای پوچ جامعه.من عاشق سنت شکنی هستم! و مقوله عشق هم یکی از اون مقولاته...

به قول وایلد: "زندگی بدون عشق همچون باغی بدون آفتاب است که گل ها در آن مرده اند."

 

 

من پارسال یاد گرفتم که با یک شکست،با یک واقعه تلخ تو زندگی نباید عقب نشست...زندگی یعنی ریسک یعنی دل به دریا زدن!حتی اگه حس کنی در مسیری که قدم برداری از یک نقطه ای به بعد دیگه راه اونقدر تاریک خواهد شد که دیگه هیچ مکانی رو نخواهی دید.یعنی بقیه راه رو ندونی...اما من یاد گرفتم حتی اگر در چنین راهی قدم برداشتم چنانچه حس کنم مسیر اولیه رو درست انتخاب کردم جلو می رم...

اونقدر تلاش می کنم که یا راه رو روشن کنم و یا از همون راه تاریک به مقصد برسم و یا نابود بشم اما بر نخواهم گشت!به هیچ عنوان!

گذشته از این مباحث در نوروز تولد چند عزیز رو در پیش دارم...

1 فروردین:تولد وبلاگ گلم!

5فروردین:تولد دوست عزیزم شیرین

6 فروردین:تولد پرتو نازنین

7 فروردین:تولد نوشین عزیزم

و اما 9 فروردین این بهترین روز!;)

 

*داستان تصویر دارین گری رو حتما ظرف 2-3 روز آینده تکمیل می کنم.

**یادمه یک بار یک نفر با search "چگونه دل یک دختر فروردینی را بدست آوریم؟" به وبلاگ من رسیده بود!اما خوب ظاهرا ایشون چیزی دستگیرشون نشده بود!تصمیم گرفتم در همین ایام عید مجموعه ای از خصوصیات یک دختر فروردینی (البته به طور کلی) اینجا بذارم تا شاید برای جستجو های بعدی این مراجعه کننده ها هم مناسب باشه!

*** یک هدیه ویژه هم دارم!برای...فقط امیدوارم دوست داشته باشی.که منتظرش باش!

 

 

این sms رو امروز گرفتم و شاید بعضی ها دیده باشن اما خودم خیلی دوست داشتم. متنش هم به این ترتیب بود:

عطر نرگس،رقص باد             نغمه شوق پرستو های شاد

 

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار     ای دریغ از ما اگر کمی نگیریم از بهار

 

دیشب دعا کردم..برای خودم و تمام عزیزانم...اون هم خیلی زیاد...گفته میشه آدم نباید حس زیبایی که با خدا داره برای دیگران بازگو کنه چون....فقط می تونم بگم لحظات زیبایی بود...شاید برای دو هفته بود که از این لحظات نداشتم و شاید همین بیقرارم کرده بود...فقط اینجا می گم...خدایا به خاطر تمام چیزهایی که به من دادی تا آخر عمر شاکرم.و هیچ وقت،هیچ وقت ما رو به حال خود وا مگذار.الهی آمین.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳۸٥ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme