بــــــانــــــــــوی فـــــــــروردیــــــــن

وقتی بعد از بیش از شش ماه سر کلاس نرفته باشی ورودت به کلاس به عنوان یک معلم شیرین و بی نظیره. و من این لحظات رو پنجشنبه امتحان کردم.به خصوص اگه به بچه هایی درس بدی که تو رو به خاطر خودت می خوان.به خاطر اون چیزی که هستی..به خاطر محبتت...به خاطر جذبه ات...به خاطر عشقت به خاطر قدرتت تو فهموندن درس؛ نه خیلی چیزای مادی که برای انسانهای بزرگتر مهمتر می شه...

 

فرضش شاید سخت بود بعد از یک سال و نیم یکی از همون موجودات کوچولو بیاد پیشت و بگه تیچر هیچ کدوم از تیچرا مثل شما نیست!شاید با شنیدن این حرف به خودت افتخار کنی!درسته یه موجود کوچیک داره اینو میگه اما لااقل اینو مطمئنی که دروغ نمی گه چون تو دنیای اونا هیچ دلیلی برای این کار وجود نداره.تو دنیای اونها عشق درست معنا شده!و یک ساعت و نیم که باهاشون سر کلاسی باید خودت هم وارد اون دنیای زیبا و پاک بشی...گاهی اوقات قدتو اندازه اونا کنی!شوخیهاتو به اندازه درک کوچیکشون کوچیک کنی...صداتو مثل صدای خودشون آروم کنی...اینو درک کنی که حتی اگه ناراحتت می کنن هیچ منظوری ندارن.با خنده شون بخندی و این قدرت رو داشته باشی که قبل از اینکه اونها خسته بشن جو کلاس رو به موقع تغییر بدی تا کلاس برای همه جذاب باشه و هزاران نکته دیگه!

 

آیا واقعاً یک معلم با این خصوصیات این چیزها رو در قبال پول انجام می ده؟به هیچ عنوان...

معلمی شغلیه که اگه برای پول سراغش بری آلوده اش کردی...شاید اون زحماتی که می کشی با هزاران برابر اون چیزی که می گیری هم جبران نشه و لذتش هم به اینه...که احساس کنی قسمتی از وجودت، از دانشت رو به موجودی هدیه بدی که شاید سالها بعد قدرشو بدونه!

شاید بعد از معلم شدن حس خیلی از اساتید دانشگاه رو درک کردم...اینکه ماها به همون اندازه برای استادامون کوچیکیم که شاگردای من برای من!نه!شاید ماها کوچیکتریم!
درسته اقتصاد می خونم و تدریس هزینه فرصتش بسیار بالاست و اصلا اقتصادی نیست اما تو اقتصاد کلاسیک انگیزه های معنوی رو نمی شه توضیح داد...مثل اقتصاد سرمایه داری آمریکا که حاضره فقرا از گرسنگی بمیرن اما  بسیاری شرکتها حتی از سودشون  چند صدم درصد کم نکنند...

تو کتابی می خوندم که حدود ده ساله در اروپا روانشناسی و اقتصاد میکس پیدا کردن تا به نتیجه عقلایی تر دست پیدا کرد...متأسفانه تو منابعی که در ایران تدریس میشه به هیچ عنوان

 ارزش داوری Value Judgment به صورتی که شایسته باشه وارد نشده..مسلما حتی قویترین تئوری های اقتصادی بدون در نظر گرفتن فاکتورهای روانشناسانه بی ارزش و پوچ می شن...خیلی دلم می خواد یه مقاله در این زمینه بنویسم ...راستی یک مجله اقتصادی آمریکایی هست که هر کس توش حتی یک مقاله یک صفحه ای چاپ کنه از هر دانشگاه امریکا که اراده بکنه پذیرش می گیره.هر سال هم بیش از 100 هزار مقاله براشون ارسال میشه!شانسم خیلی زیاده نه؟

.....

 

ای کاش همگی ما، به خصوص اقتصاد دانها این رو درک کنیم که می شه در کنار کسب بهترین و بالاترین موفقیت ها،یک انسان واقعی بود.

***باغ رويا های من،همدم شبهای تنهايی من،شاهد اشکهای پنهان من،وبلاگ من بانوی فروردين! لباس نويی که به تن کردی خجسته باد...

نوشته شده در شنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٥ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط بانوی فروردین نظرات () |

Design By : Mihantheme