اصالت

یه دوست قدیمی از یه ایالت دیگه اومده دیدنمون اینجا...

دوستی که وقتی سال 2010 از ایران اومدم وارد خونه اش شدم و بعد از ساعت ها معطلی توی فرودگاه شیکاگو و دلتنگی برای خانواده بعد از خوردن قرمه سبزی که به مناسبت ورود من و یه دختر دیگه آماده کرده بود و یه خواب راحت آرامش گرفتم...

قراره فردا با هم بریم بیرون و اومدنش یعنی پرتاب شدن من به اون موقع...اون موقع که اینجا 7-8 تا دختر ایرانی بیشتر نبودیم و هنوز این دخترای جینگولی قرتی پاشون به اینجا باز نشده بود.

اون موقع هایی که پسرا هنوز دخترای آمریکایی رو تو صورت همدیگه علم نکرده بودن.

اون موقع هایی که دخترا برای به دست آوردن پسرا با هم رقابت نمی کردن.

اون موقع هایی که این چند تا زوج از هم طلاق نگرفته بودن.

اون شبی که مهمونی افطار دعوت بودیم و اون آقاهه با اون موهای دم اسبی سال اول اون گوشه نشسته بود و معرکه گرفته بود که آقا فلان شهر میشیگان آخر دنیاست.

اون شبی که بعد از امتحان جامع بچه های مهندسی با هم رفتیم رستوران Olive Garden...

مهمونی های صمیمی اون موقع ها...تولد ها...Thanksgiving ها...نوروزها...

همه چیز کم کم بد شد.آدم ها به هم خیانت کردن...آدم های جدیدی اومدن که جاشون واقعاً اینجا نبود.دنبال چیزهایی رفتن که قیمتشون به اندازه اون صمیمیت ها نبود.

اما دل من هنوز پایبند همون حس ها و خاطرات خوبه...

من خیلی به اصالت و کلاسیک بودن متعهدم...برای همینه که هیچ چیز رو با اون موقع ها عوض نمی کنم...و اگر خاطره ای از این شهر با خودم ببرم و توی قلبم حفظ کنم مال همون موقع هاست.

 

 

/ 4 نظر / 20 بازدید
نیلوفر

آنچه سرنوشت ما را مشخص مي كند، شرايط زندگي نيست، بلكه تصميم هاي ما است.((آنتوني رابينز))

غزاله

نمی دونم چرا آدمها با گذر زمان اینقدر زود عوض می شن...

غزاله

من چرا توی ریدر از تو پست جدید می بینم اما توی وبلاگت که میام اون پست رو نمی بینم که کامنت بذارم؟!