فضايی برای رهايی

کم نوشتن دستم را کند می کنه.کم نوشتن افسرده ام می کنه.من برای نوشتن متولد شده ام.باید بنویسم و می نویسم. احساس مبهمی دارم.یه احساس عجیب.میتونم بگم مخلوطی از تمام احساس های خوب و بد دنیا تو وجودم پیدا میشه.البته همیشه اینطور نیست.یک موجود فروردینی همیشه یا حالش کاملا خوبه یا کاملا بد.فروردینی حد متوسط رو نمیشناسه.به همین خاطره که میگم احساسم عجیب و ناشناخته است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

میخوام از تجربه دیروزم بنویسم.رفتن به جایی دور از این جنجالهای ابدی تهران.تو یه جایی به فاصله چند ده کیلومتری تهران؛ تو همین استان تهران پر هیاهو مکانی هست که میتونه به بهشتی در میون جهنم ازدحام و چشم و هم چشمی و فریب ونادرستی تهران تعبیر  بشه.توده ای از درخت و رود و کوه و دشت و مزرعه وباغ.هوای تازه و نسیم خنکش هر روح خسته رو تلطیف میکنه و نوازش می ده.عطر گلهای یاسش هر شیفته یاسی مثل من رو به دنبال خودش میکشونه.سکوتش هر طالب سکوتی رو مجذوب میکنه.صدای آب رود ها و قناتهاش برای یه لحظه جانشین تمام سازها و ترانه هایی می شه که به عمرت شنیدی.نوای پرنده هاش اونقدر زیبان که برای یه لحظه آرزو می کنی ای کاش تمام صداها خاموش میشدن و فقط به اون گوش میدادی.و اما تنهاییش!امان از تنهاییش که وسوسه ام میکنه!وسوسه ام میکنه برم روی یکی از تپه های بلندش بشینم و ساعت ها به تنهایی ناظر پایین باشم.ای کاش می تونستم.ای کاش می تونستم چندین ساعت تنها روی اون تپه بشینم و فقط من باشم.فقط خودم باشم و خودم.حتی اگه سگ بزرگی بترسوندم!کما اینکه دیروز اومد!حتی اگه راهم رو پیدا نکنه!کما اینکه دیروز نزدیک بود کاملا گم بشم!ارزششو داره.اون سکوت باشکوه و اون آرامش بی نظیر ارزششو داره.اما این آرزو هم جزو آرزوهاییه که فعلا دست نیافتنیه.به خاطر کسانی که دوستم دارن؛به خاطر کسانی که برای دوست داشتنشون احترام قائلم و متقابلا دوستشون دارم به خاطر کسانی که نگرانم میشن باید در برابر این وسوسه مقاومت کنم!خیلی سخته!اونم برای من!اما چاره ای نیست!و من بلافاصله برای خودم یه آلترناتیو درست می کنم. میشه از زیبایی اونجا لذت برد نه به تنهایی بلکه با بقیه. می شه راجع به زیبایی اونجا با بقیه صحبت کرد و نظرشون رو خواست.میشه نظرات خودم رو بگم و احساسم رو بیان کنم.اینم زیبایی خودش رو داره...مهم اینه که برای چند لحظه روح اسیرت رو رها کنی تا جراحات اوقات سخت گذشته رو ترمیم کنه و برای ومواقع دشوار آینده توشه برداره و من دیروز به روحم این اجازه رو دادم و می دونم باید تا موقعی که باز فرصت تازه کردن روح  پیدا کنم باید با دقت از این توشه استفاده کنم.

 

*عکس زیر دیروز و از همون مکان گرفته شده*

 

 

DSCI0039.JPG?uniq=-fahm16

 

 

 

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
اميد

سلام.به نظر منم نوشتن خيلی خوبه! مهم نيست که در مورد کی و چی باشه ولی همين که بتونيم بنويسيم کافيه! چون شايد بتونه يه مقدار از حرفهايی که نبايد و شايد هم بايد گفته بشه رو حتی برای خود بنويسيم.من نميتونم در مورد يک فرد فروردينی نظری بدم چون من فروردينی نيستم.ولی فکر کنم ميتونم آرزو کنم که اگه قراره شما يکی از اين دو حال رو داشته باشيد هميشه اون حال خوب باشه و احساس خوب...يه وقتی فکر ميکردم از طبيعت و توی طبيعت بودن اصلا خوشم نمياد و دنيای ماشينی رو به طبيعت برتری ميدادم ولی حالا حس ميکنم که واقعا کم آوردم...

اميد

خوب اين تعبير و تعريف شما کاملا مشخص ميکنه که اينجا جای زيبايی بوده و با اين عکسهای هنرمندانه هم که کاملا ميشه اون جا رو تصوير کرد.اما در مورد تنهايی زياد موافق نيستم.اونم تو جايی مثه اينجا! منم دلم بعضی اوقات دلم ميخواد تو چنين محيط هايی تنها باشم! ولی وقتی هم تنها هستم يه احساس کمبودی رو حس ميکنم. شايد اگه اونجا تنها نباشيد حتی اگه سگی هم دنبالتون کرد نترسيد! و حتی اگه گم شديد ديگه نگران نميشيد!... اما فکر ميکنم زيبايی طبيعت به اينه که ميشه با يه نفر صحبت کرد و با تبادل نظر از اون محيط لذت برد وگرنه يه جای خسته کننده ای بيش نيست! خوب خيلی خوشحالم که تونستيد روح و حتی جسمتون رو از اون فضای پاک پر کنيد و اميدوارم که با اين جسم.روزای خوب و شادی برای خودتون و اطرافيانتون توی اين همه غبار و ناراحتی که هست بسيازيد.منم کاش ميتونستم مدتی از اين همه روزای بد خلاص بشم و شايد منم يه هوای تازه تر رو حس کنم! به اميد يه هوای تازه تر ...................... راستی عکس شماره ۳۹ دقيقا شبيه يکی از عکسايی بود که منم تو سفر چندين وقته پيش گرفتم! اما به نظر من از لحاظ زاويه ديد واقعا عالی بود...تبريک ميگم! موفق باشيد هميشه

منم مثل تو

سلام و ممنون از حضور گرمتون در وبلاگ خلوت و تنهایی من !!! خوشحال میشم که سری به وبلاگ من بزنید و با خوندن پست انجمن آرزوها و ثبت نظرات سازندتون منو در راهی که پیش گرفتم راهنمایی و یا همراهی کنید...آزاد باشید!

baharak

سلام .خسته نباشی. جالب می نويسی ميشه پيشنهاد هم داد؟ من می نويسم اگه دوست داشتی عمل کن به نظر من بد نيست اگه موزيک روی وبلاگت بگذاری يک موزيک اروم که موقع خوندن مطالب همراهيمون کنه وقت کردی به من هم سر بزن انتقاد هم داشتی بنويس . خوشحال ميشم ممنون

ارمیا

برای جواب دادن به ایمیلتان نیاز است ... لطفا اگه خواهان جواب هستید ... در ضمن نظرتان را در مورد نوشته زیر پنج هم بگویید خوشحال می شوم. حق نگهدارتان