دلسوزی!

داشتم به این فکر می کردم که از اول زندگیم هیچکس دلش برای من نسوخته.در واقع هیچکس احساس نمی کنه من نیازی برای دلسوزی داشته باشم چون خودم از پس خودم برمیام!image قوی تو ذهن بقیه دارم...نعمت بزرگیه که تازه دارم به خوبیش پی می برم.

 

همین طور تصمیم گرفتم در مورد دیگران هم این حس دلسوزی رو با عشق اشتباه نگیرم.از این به بعد فقط کسی رو دوست خواهم داشت که از هر جهت تحسینش کنم و همین طور ابعاد شخصیتیم رو خوب درک کنه و دوست داشته باشه.

/ 4 نظر / 3 بازدید
از اون دور دورا

بانو من واقعا دلم برات می سوزه... خیلی با خودم کلنجار رفتم که اینو نگم. اما تو باید بدونی که کسی هست که بی نهایت دلش برای تو و خودش می سوزه...[ناراحت]

بانوی فروردین

شما واقعاً دلت می سوزه؟من که نمی دونم شما داری جدی می گی یا شوخی می کنی و اینکه تا چه حد من رو می شناسی اما خود من دلم برای خودم می سوزه به دلایل بسیار زیاد!

غزاله

سلام. به نظر من ما ایرانی ها پتانسیل بالایی برای ترحم کردن داریم! کلا توی زندگی دنبال این هستیم که کی اوضاعش خراب تره, بریم واسه اون دل بسوزونیم! حالا ای کاش کنار این دل سوزوندن یه کار مفیدی هم برای طرف انجام بدیم که معمولا نمی دیم! خب یکی نیست بگه که بابا جون چه اشکالی داره که وقتی هنوز هیچ کس از اطرافیان آدم خدای نکرده نمرده , آدم یه مرض لاعلاج نگرفته یا به خاک سیاه ننشسته بهش توجه و محبت کنیم؟! واقعا از این جور دلسوزی های آبکی حالم بهم می خوره. به هر حال ایرانی ها هم مرده پرستن هم مظلوم پرست, بعضی وقتا هم خیلی احساساتی و غیرمنطقی می شن.

غزاله

خلاصه که همون بهتر که هیچ وقت اجازه ندادی توی دام دلسوزی های بی حاصل بقیه بیفتی. [گل]