وقتی امروز داشتی paper ات رو ارائه می دادی...

من این گوشه میون همه بچه ها اما با چشم دیگه نگاهت می کردم...

لحظه ای به نظرم خیلی زیبا می اومدی...

موهای طلایی بلندت رو دوست داشتم...

لحظه ای از غرورت و دست راست توی جیب شلوارت موقع صحبت کردن لذت بردم...

وقتی به من نگاه می کردی لبخند می زدم...تو هم می زدی...

برای اولین بار حس کردم از بعضی جهات برای من خیلی خوبی...یعنی خوبتر از اینکه برای من باشی...

شاید این نشونه این باشه که واقعاً دوستت دارم...

 

/ 0 نظر / 2 بازدید