1-2-3 سکوت

از فردا 3 هفته مطالعه فشرده و تدریس...

سکوت مطلق در اینجا و فیسبوک.

اگر خوب پیش رفتم یک آپدیت کوچیک و دوباره یک ماه مطالعه فشرده تر...

اگر هم نه می رم تا خود روز امتحان...

پ.ن. این اهالی خارجه منو هم ماست میوه ای و وانیلی خور کردن...خیلی خوشمزه است!

/ 9 نظر / 5 بازدید
باجنبه ها

باجنبه ها! با سلام خدمت دوست عزيزم، شما براي ثبت نام و حضور در جمع صميمي باجنبه ها دعوت شديد، لطفا با حضور خود ما را خوشحال نموده و وجود خود بهره مند فرماييد. انجمن باجنبه ها،مکاني براي تفريح و سرگرمي + فرهنگ و علم آموزي براي بازديد: www.bajanbeha.ir براي ثبت نام: http://bajanbeha.ir/register.php

f

سلام ارزو سلاميت دارم برات . به من حتما سر بزن در صورت تمايل منو به اسم بهترین های ایران لینک کن و بهم بگو تا لینکت کنم . ممنون

...

سیستم جایزه به خودت بیشتر از تنبیه خودت فکر کنم جواب بده ها... ماست میوه ای اونجا رو نمیدونم اما مال کاله که حالمو بهم زد...وانیلیش چی بید؟؟؟

بانوی فروردین

تشویق و تنبیهی در کار نیست... فقط واقعاً وقت ندارم به علاوه اینکه آخر هفته ها حتماً برای خودم یه فانی جور می کنم...مرخصی از دنیای مجازی! ماست میوه ای اینجا دقیقاً مزه بستنی میوه ای میده...به علاوه اینکه چربیش هم صقره...خیلی خوبه شبا قبل از خوابببب[لبخند]

جویان

اولن که نوش جانتان هر چر که می خورید اعم از ماست میوه ای و غیر میوه ای و مک دنالد و غیره و اینها دومن برایتان آرزوی قلبی می نماییم که موفق بشوید و بعد از این مدت بیاییید و با افتخار مرقوم بفرمایید که امتحانات را با موفقیت به پایان رسانده اید و جمعی از دوستان را از نگرانی رهانیده سازید. سومن ولی اگر یک سر کوچکی میزدید به اینجا بد نبودها!!! دوستان دلوپس نگرانند هنوز چهارمن خدا قوت[گل]

رها

من عاشق اين روزها با كار فشرده مي شم كه پوست آدم كنده ميشه! [سبز][چشمک] موفق باشيد [لبخند][گل]

آفتاب مهرباني

سلام اين دفعه با خاطره زيبا و آموزنده یکی از دوستام به روزم و از شما دوست عزیز که دعوت میشه که تشریف بیارین و با نظرات زیباتون در مورد اون بنويسيد. منتظرم

غزاله

امیدوارم که همه چیز مطابق میلت پیش بره [قلب] کاشکی این ماست میوه ای ها به ایران هم برسه [نیشخند]

mohammad

شریعتی رو به سمت شمال داشتیم می رفتیم بالا کنارم نشسته بودی و گفتی : کاش عروض بلد بودی واز اونایی که تو انجمن میگم یاد می گرفتی و میتونستی با شعر جواب شعرامو بدی... و شروع کردی به صرف کردن فعلِ " رفتن ".... بهت گفتم : من میتونم ساده تراز اینا چیزی رو برات صرف کنم که فکرشم نمیتونی بکنی با تعجب پرسیدی ... چی ؟! گفتم : عُـــمرَمـــو ...