هدیه کوچک و هدیه بزرگ

امروز روز عاشورا بود. شکر خداوند مدت ها بود زندگی روال عادی خودش رو طی می کرد و من هم نسبتا خوشحال بودم، اما دیروز به دلیلی دلم شکست و جالب اینکه هم حال و هوای این روزها شدم. تا دلم خواست گریه کردم.

اما همین امروز عصر خداوند یه هدیه کوچیکی به شکل یک خبر به من داد که من رو شاد کرد. گاهی اوقات منتظر هدیه های بزرگ هستیم و روزشماری می کنیم تا اتفاق بیفته. عافل از اینکه توی زندگی روزمره هم اتفاق های دلپذیر کم نمی افتن که ما رو خوشحال کنن. مثل بالا رفتن از یک سربالایی خیلی تند که وسطش یه جاهایی می شینی و خستگی در می کنی و سرحال میایی تا بتونی ادامه بدی.

/ 0 نظر / 68 بازدید