وايييييی...

وای که چقدر کار رو سرم ريخته!يه عالم ترجمه...برای دانشکده و غير دانشکده!تازه برای دوستام هم بايد چک کنم ترجمه هاشون درسته يا نه!يه power point presentation هم برای network security بايد حاضر کنم.واييی...تحقيقمونو بگو از همه بدتر15.gif...

اما اين بارون چه قدر خوشگله...داشتم ميومدم سايت دانشکده از راهروی شيشه ای بين دو تا ساختمون دانشکده مون رد شدم.دونه های بارون محکم به شيشه ها ميخورد...چه صدايی صدای اميد...فروردين عزيزم به خاطر اينکه داری ميری گريه ميکني؟منم دلم خيلی برات تنگ ميشه اما صبر ميکنم و تا سال بعد با عشق به انتظارت ميشينم....دارم دنبال يه سايت نويسندگی ميگردم...ميخوام داستانام خونده بشه...آها يکی پيدا شد ....

/ 1 نظر / 3 بازدید
Ebrahim

وبلاگ قشنگی داری ... نوشته هات هم جالبه ... موفق باشی