سرنوشت

 

امروز به طور اتفاقی دو برگ دستمال کاغذی توی کیفم گذاشتم.هیچ دلیل خاصی نداشت.

عصر به دلیلی یک دفعه گریه ام گرفت و اشک هامو با همون دو برگ بی دلیل پاک کردم...

 

نکنه تمام ما بازیچه ایم؟یک مشت عروسک خیمه شب بازی؟و همه چیز از پیش تعیین شده است؟

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
به نور نگاه کن

سلام همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده اند.

غزاله

یه روز عصر که می خواستم برم سرکار مامانم یه آب میوه بهم داد که با شامم بخورم. یهو دیدم که مامانم با آبمیوه دو تا نی بهم داده. بهش گفتم چرا دو تا نی گذاشتی؟ مامانم جوابی نداد. منم بدون هیچ دلیلی اون دوتا نی رو گذاشتم توی کیفم. شب که شد دیدم دوستم که اون روز صبح آزمون استخدامی داده بود آبمیوه شو آورده بود با شام بخوره ولی سر آزمون نی آبمیوه رو بهش نداده بودن! البته این ماجرا اصلا مثل داستان تو رمانتیک نیست ولی از این اتفاقای عجیب تر از علم تو زندگی همه میفته![چشمک]

غزاله

من فکر می کنم زندگی ما پر از معجزه های ریز و درشته ولی ما تعداد خیلی خیلی کمی از اون ها رو متوجه می شیم. تازه اونایی رو هم که میفهمیم خیلی ساده از کنارشون می گذریم

مهرداد

به نظر من این یه اتفاق ساده بوده.

سینا

تمام پستهاي اين صفحه را خوندم و چيزي كه بيشتر به چشم خورد "گريه" بود گويا همه فروردينيها با اين كلمه الفت دارند[گل]

غریبه

سلام. مثل نظر پائینی منم زیاد واژه گریه رو دیدم ...... راستی تو یک نفر رو نمی تونی پیدا کنی ...؟؟ تازه اگه یک نفر پیدا شه باید با دنیا بجنگه ...نه برای داشتن تو ..یعنی تو این جوری دوست داری ... چرا نظر مطلب بالای رو بستی ؟؟؟؟ تا بعد

غریبه

فقط نمی دونم چقدر گول ما پسرا را خوردی ..اخه به نظر خیلی احساسی هستی ...

غریبه

سلام دوباره .. اول که نظر گذاشتم فقط این شهریور 88 خوندم .اما بعد رفتم اسفند 82 و فروردین 83 رو خوندم ... متوجه شدم اون موقع یک دختر 20 ساله بودی با کلی آرزوهای گنده گنده ..... اما الان خیلی قانع تر شدی و زندگی ساده تر می بینی ... حالا می فهمم چرا نظر رو بستی .منظورم مطلب جدیدته ..

غریبه

و خیلی برام جالب بود ....من زبان اسپانیایی رو خیلی دوست دارم ... اما یه سوال تو چطوری از 8 سالگی می نویسی ..؟؟؟؟خالی بستی .... توی اون فروردین 83 هم دیدم گریه جزوی از احساسات پر رنگ زندگیته ...... مطمئنی که چشمات تا حالا سالم موندن ....؟؟؟؟؟

غریبه

نمی دونم چرا همیشه آدما وقتی تنها تر میشن کمتر حرف می زنن .....!!! دقیقا مثل تو .............. راستی ...ولش کن بعدن میگم ........... تا بعد