توی خونه نقلی خوشگلم نشستم و به صدای بارون گوش می دم...

از یه خواب عصرونه بعد از کلاس فوق العاده تدریس روز یکشنبه بیدار شدم.

آهنگ "پیدا کن مرا" بابک رهنما خیلی با فضا هم خوانی داره...چای و شیرینی...

 

به یاد دیروز می افتم.اینکه صبح توی یه مهمونی در مورد عید پاک شرکت کردم و علیرغم اینکه خوب من و یه دوست دیگه ام مسیحی نبودیم،فضا اینقدر معنوی و خوب بود که از دیروز یه آرامش عجیبی دارم.حس اینکه خودم با خودم آرومم و نیازی به هیچکس دیگه ندارم...و اتفاقاً همون دیشب دو نفر باهام تماس گرفتن که تماسشون خوشحالم کرد.

*می دونی؟دارم صبر می کنم برای روزی که بالاخره دست از این بازی های باکلاست برداری و نقابتو بندازی یه طرف و اون قلبت رو برهنه به من نشون بدی.هیچ چیز دیگه در تو منو خوشحال نمی کنه.من هنوز دوستت دارم اما نوع دوست داشتنم عوض شده و نمی دونم این اتفاق اصلاً می افته یا نه...

ولی دیروز بیشتر یاد گرفتم هر چیزی که می خوام باید از خدا بخوام...خدا می دونست من چقدر  این داستان زندگیم رو دوست داشتم و برای از دست رفتنش چقدر گریه کردم.

دیروز یکی از مسائلی که مطرح شد این بود که آدم همیشه نباید کاری انجام بده.گاهی وفتا باید بشینی و تماشا کنی که کائنات چطور تعامل می کنن و برای تو و در راستای خواسته های تو کار می کنن.کاری که تصمیم گرفتم در مورد بعضی مسائل زندگیم انجام بدم و خیلی برام جالب بود که دیروز نمونه عینی این موضوع بود...

/ 4 نظر / 15 بازدید
mohammad

هر روز از تاریخ تولدم دورتر می شوم...! و در دیگ زمان کز می خورم...! و من دیگر آن آدم سابق نیستم....! جشنواره ای شده ام از درد ها و غم ها با مغزی که ..آک بند ..نیست! که این از توانم می کاهد..! وبه وسوسه ای افیونی...! وسوسه ای نوشیدنی....! و با اینکه هرگز دهانم بو نداده است...! می دانم..! واقعیت تلخ تر از آن است ...! که شود نوشید....!

رسول

سلام هموطن.........میگن خدا دو جایه به همه آدما میخنده............یکی وقتی امری مشیتش باشه وهمه نخان..............ودوم جایی که هیچکی کاری رو نخان و اوست کریم به بودنش امر کنه.......

مهدی

[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] سلام! وبلاگ «میعاد ملاقات با خدا» با تصاویر زیبا و مطالب جذاب درباره «نماز» در خدمت شماست.

سرونازشیراز

کــاشــکــــــی چشمات مـال مـــن بــــــود ؛ بــا یــه رنگ عــاشقــونـــه .....