و اين نوامبر غم انگيز...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 امروز بارون می بارید و چه بارونی بود بارون همیشه منو شاد می کنه اما...

نفس عمیقی کشیدم و به خودم گفتم چه بارون زیباییه...حیفه ازش استفاده نکنی و تمام راه تا منزل رو زیر بارون پیاده اومدم...نه کاپشنی نه لباس گرمی!یادمه سه سال پیش با دو نفر از دوستان رفته بودیم بیرون که بارون باعث شد من خیلی عصبانی بشم و با اونها هم خیلی بد خلقی کنم اما امروز دیگه برام مهم نبود که علاوه بر مقنعه تمام موهام تمام صورتم و خیس بشه....برام مهم نبود که سرما بخورم...حس کردم روحم داره جلا پیدا میکنه...حس کردم دارم از دردها و اضطرابهای روزانه که فقط دنیاییان مسببش هستن تسکین پیدا می کنم...و این نوامبر غم انگيز و اين نوامبر غم انگيز...برام معنای دیگه ای داشت...چون من دیگه اون دخترسابق نیستم.من فرسنگها با او فاصله دارم.

 

 

Perhaps this final act was meant
To clinch a lifetime’s argument
That nothing comes from violence and nothing ever could
For all those born beneath an angry star
Lest we forget how fragile we are

On and on the rain will fall
Like tears from a star like tears from a star
On and on the rain will say
How fragile we are how fragile we are

On and on the rain will fall
Like tears from a star like tears from a star
On and on the rain will say
How fragile we are how fragile we are
How fragile we are how fragile we are

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
اميد

يه دوستی هميشه ميگه. گاهی وقتا احساسا چقدر نزديک همن....امروز آروم نشسته بودم که عطر بارون منو به طرف پنجره کشيد.چشمامو بستم. يه لحظه عطر بارون منو به ياد گذشته انداخت...ياد زمانی که اشک هام از بارون زير بارون بيشتر بود...ياد اينکه هميشه ميگفتم اين بارون چقدر بی رحمه! حتی بازم با اينکه ميبينه اينقدر اشک ميريزم بازم سعی داره منو بيشتر و بيشتر اذيت کنه....ياد همه لحظاتی که از دست دادم! ياد اون لحظه که با حسرت يه نگاه به آسمون کردم و داد زدم خدا............ بازم قطره بارون روی صورتم چکيد...کم کم داشت توی اون سکوت کم کم بغضم مشکست و اگه ميتونستم و فرصتش بود اون لحظه رو از دست نميدادم و.... ياد زمانی از بارون متنفر بودم و ميگفتم اين بارون فقط همه جارو آلوده ميکنه!! و حتی منو.... صدای بارون و عطرش ديگه شديدتر شده بود که همکارم با يه کنايه گفت! اه بازم بارون مياد؟! گفتم ....اينو نگو....من عاشق بارونم... و گفتم من رفتم... رفتم که زير بارون باشم و منم برام مهم نبود که هوا بيشتر از اونی که فکر ميکردم سرد بود و قطرات بارون هم به سردی پاييز بود نه بهار....ولی مهم نبود... رفتم تا به خونه برسم....

اميد

ميدونی گاهی هميشه زندگی اونقدر به نفع ما نيست... هميشه نميشه از بارون انتظار شادی داشت..اونم بارونی از جنس پاييز... اما شايد ميشه با خبر بارون يه نفر ديگه رو هم شاد کرد تا اونم توی همين آسمون . تو اين بارون شريک بشه و از اون لذت ببره... يه جای برای فرياد ميخوام .سراغ داری؟! On and on the rain will fall Like tears from a star like tears from a star On and on the rain will say How fragile we are

hero

سلام.... مثل اينکه همه از بارون کلی خاطره داردن... دقيقاْ سال پیش همین موقع ها بود...نمی دونم هر موقع که بارون می اومد منم شروع به گريه می کردم... يا اينکه هر موقع که من گريه ميکردم بارون هم شروع به باريدن ميکرد... هر چی بود گذشت... همه ما خواسته يا نا خواسته تغيير کرديم. چه خوب که اين تغيير ها باعث رسيدن به کمال ما باشه... اما هر قدر هم که تغيير کنيم باز هم نمی تونيم گذشتمون رو فراموش کنيم... شايد الان به نظرمون کارهایی که در گذشته انجام داديم کاملاْ اشتباه باشه... اما اون موقع فکر می کرديم که درسترين کا رو داريم انجام ميديم... پس بهتره به فکر اين باشيم که کارهايی رو که الان داريم انجام می ديم واسه هميشه درست باشه و بعد پشيمون نشيم.../// مرسی از نوشته های پر احساست/// واقعاْ بوی بارون می داد

Buteemar

گويا بارون خيلی ها رو ياد خيلی چيزها می اندازه. به هر حال بارون همیشه با خودش زیبایی و شادابی میاره. اگه به این جنبه اش فکر کنیم شاید خاطرات بد کمتر آزارمون بدن. مهم اینه که آدم مدام تغییر کنه و از تغییرش راضی باشه. بهترين کار اينه که وقتی بغض کردی يه نفس عميق بکشی و بگی ديگه کافيه!!! به نظر من آدم بايد با وجود تمام چيزهايی که پشت سر گذاشته باز هم به جلو نگاه کنه.