چند سال پیش که دانشجوی فوق دانشگاه تهران بودم یادمه سر یه کلاس پیشرفته کنار یه دوستی به اسم شکوفه نشسته بودم...کلاس اینقدر زیاد سطحش از لیسانس بالاتر بود که همه شاکی بودن.اون روز من و شکوفه دقیقاً تو صورت استاد نشسته بودیم.بعد یه دفعه برگشت تو گوشم گفت کی اصلاً گفته زنا باید درس بخونن کاش مثل قدیما مردا ما رو کتک می زدن نریم از خونه بیرون.یعنی من داشتم از خنده جلوی استاد منفجر می شدم...

امروز هم یه همچنین حسی داشتم...آخ که چقدر هوا خوبه اینجا و چقدر دلم می خواد برم شنا و بدوم و خودمو خوشگل کنم برم اینور اونور...

اما از صبح تا شب می شینی تو آفیسی که پنجره هم نداره...ولی به این فکر کن که بالاخره یه روزی زود زود ایشالا خانوم دکتر می شی و یه جای خوب کار جدیدی رو شروع می کنی...

خدایا کمکم کن برای ادامه راه که هیچکس جز تو واقعاً به درد نمی خوره...هیچکس.

 

/ 0 نظر / 11 بازدید