چقدر

۱.چقدر دلم هر شب می خواد بنویسم اما فرصت چندانی ندارم...از sms blog هم زیاد خوشم نمیاد.

 

2.چقدر جالبه کنار کسایی قرار بگیری و دوره آموزشی کاری رو بگذرونی که رشته شون هیچ ربطی به تو نداره...چقدر تحلیل های اقتصادی اونها به نظرت مضحک میاد!چرا رشته های فنی که تو هم قرار بود جزوشون باشی اما به دلایل بسیاری thank God نشدی به همه چیز به چشم پارامتر نگاه می کنن؟

 

3.چقدر سخته سر کلاس که معلمی از دست این شاگردا نخندی!تازگیا هم که پا به پاشون شوخی و خنده ات به راهه!

 

4.چقدر باید این وسایل حمل و نقل عمومی مزخرف باشه....ای کاش سرویس ویژه حمل Queen های مخفی(شایدم بارز) وجود داشت!

 

5.چقدر خوب می شد شبانه روز 72 ساعت بود.بازم رسیدم به حرف دکتر ع که می گفت ای کاش می شد از مردم وقت بخرم.

6.چقدر چند شب پیش تو یه رستوران یه دفعه یاد ن.ی. افتادی...چقدر دلت می خواست اونجا بودی و وعده شام رو توی یه هتل بزرگ محقق می کردی...چه آه بلندی کشیدی...فکر کنم همه اطرافیانت شنیدن!
7.چقدر دلم می خواد میان بر بزنم...چقدر به این شعر شادمهر علاقه پیدا کردم=>>می خوام که از اینجا برم ...فرصت موندن ندارم!
8.چقدر پارسال که شش ماه مرخصی گرفته بودی دلت برای این بچه ها تنگ بود اما گاهی اوقات پشیمون میشی!چقدر بعضی هاشون لوسن و بعضی ها درست مثل بچگی های خودت که همه معلما عاشقت بودن...یه دختر کوچولوی کم حرف و درس خون که علیرغم ساکتی شیطنت تو چشماش موج میزد !و به قول دکتر ص که یه زمانی باهاش کار ترجمه انجام می دادم پاش بیفته حسابی شیطونی می کنه!

9.چقدر درست بود...یادته وقتی این جمله رو خوندی چند دقیقه به فکر فرو رفتی؟چقدر درست بود...

"زن فروردینی در عین عاطفه زنانه بی نظیری که در عمق وجودش است مردانه ترین خلق و خو در بین زنان تمام ماه ها داراست و به راحتی می تواند روی پای خود بایستد و با شخصیت رهبر خود به همه کمک کند..."

 

10.چقدر بعضی از انسانها کوچیکن...ظرف وجودشون چقدر کوچیکه...با یکی از همکارام که تازگی جای دیگه ای برای کارآموزی میره صحبت می کردم می گفت محیط آزار دهنده اش و اینکه هیچکس بعد از یک ماه تو رو برای اینکه ازشون بالاتری قبول نمیکنه همه چیزو داره غیر قابل تحمل میکنه...یه کم به فکر فرو رفتم...به خودم گفتم اگه تو محیط کاری جدیدی که ان شالله به زودی میری همچین چیزی باشه چطور باید برخورد کنم؟نمی دونم..تا حالا کسی جرات نکرده  با من اینجوری رفتار کنه...هیچکس ...هیچکس...و مطمئنا این عکس العمل رفتار خودم بوده...اما....

 

۱۱.چقدر تازگیا عاشق آهنگ بی کلام inspiration از آلبوم Cantos De Amor که به اسپانیایی یعنی نغمه های عشق...چه اسم خوبی براش انتخاب کردن...واقعا باعث الهام میشه...

 

۱۲.چقدر دلم تنگت بود نازنین وبلاگم....قول میدم دیگه زود به زود بنویسم هر چند کوتاه...

 

 

--------------------------------------------------------------------

**چون يکی از خواننده های عزيز خواسته بودن...من مطالب راجع به خصوصيات فروردينی ها رو از منابع مختلفی پيدا و جمع آوری کرده بودم اما عمده اش اينجا بود:

http://talebini.zanrooz.com/

 

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
اميد

چقدر خوب کردی که نوشتی ...خوب منم از اس ام اس بلاگ اصلا خوشم نمياد! چون نوشتنم واسه بلاگ نيست! واسه آروم شدن خودمه و فکر نميکنم دو کلمه با اس ام اس بتونه آرومم کنه! ... خوب مشخصه!‌ خيلی کم افرادی پيدا ميشن که اگه در رشته های فنی باشن ولی فکر اقتصادی و درک صحيحی از مسائل اقتصادی داشته باشن و اين خودش ميتونه يه نقطه غرور باشه و دوباره خدا رو شکر کنی که چقدر خوب شد که اون رشته نيستی و حالا هم رشته مورد علاقتو داری هم درک و استدلال بسيار عالی از اون چه که ياد گرفتي که خوب جای تبريک داره !‌ و ما هم ميگيم gott danke

اميد

خوبيه معلم بودن و شاگرد داشتن به همينه! ... خوب توی ايران نميشه انتطار خوب بودن از چيزی رو داشت...پس نميشه انتظار چيز غير منتظره ای همچون اين سرويس رو داشت!‌ ولی خوب اميدواريم خودمون بزودی دستور مهيا کردنش رو بديم . به هر حال بايد احترام گذاشت...حتی اگه ايران باشه... من فکر ميکنم چقدر خوب بود که مردم خواب نداشتن!‌ چون ديگه اين اختلاف ساعت کشور هاداره بدجوری رو اعصاب راه ميره!‌ و خوب اگه خوابی هم در کار نبود خود به خود وقت زيادتر بود. البته بلانسبت ايرانی ها!! ... خوب در اين مورد رستوران خوب نميتونم چيزی بگم فقط بقول معروف ميگه انتظاره ديگه بايد کشيد. حالا اونی که وعده گرفته تازه براش اين انتظار سخت تره! البته خوب اين آه رو هم حتما جای اون طرف هم شما کشيديد!! ... بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم... بايد که از اينجا برم....فرصت موندن ندارم... دارم به آخر ميرسم... واقعا زيباست...

اميد

من فکر ميکنم هنوزم دلت برای اين بچه ها تنگ ميشه ولی وقتی بيش از حد باهاشون باشی ازشون شايد زده بشی و خستگی و ناراحتی ممکنه بچگی اونا رو بيشتر از قبل نشون بده که چيز طبيعيه!‌ فرقی نداره اينا همونان که ۶ ماه بعد هم ممکنه دلت براشون تنگ بشه!‌... واقعا درسته... در اين مورد بانوی فروردين هيچ شکی ندارم. فقط اين بانو بايد خودش رو از ياد نبره.چون نبودش ممکن همه اون کمک ها رو از بين ببره. اين بزرگترين وظيفه بانوی فروردينيه!‌ البته من فکر ميکنم...

اميد

بدون شک اينچنين رخداد هايی پيش خواهد اومد.چرا که آدمها حسود که نميتونن بيشتر از خودشون رو تحمل کنن زيادن . بسيار زياد...ولی فقط بايد در برابر اينجور آدما صبر و تحمل داشت که از رو برن . وگرنه هيچ وقت خودت رو برای کوتاه اومدن جلوشون نخواهی بخشيد. اونم وقتی بفهمی که بزرگترين اشتباه زندگيت رو کردی... ۱۳ رو متاسفانه گوش نکردم ولی حتما زيباست... خوشحالم که بازم ميتونم بخونم... هرچند کوتاه...

یاس

سلام خوبی ؟ مثل من داری هزار تا احساس و فکرای جور وا جور و تجربه ميکنی منم خيلی فکرم مشغوله اميدوارم که آخرش جز سلامتی و موفقيت و خوشبختی چيزی نباشه ... مرسی از لينک خصوصيات فروردين

ghazaleh

منم خيلی دلم ميخواد زود به زود بنويسم و به دوستام سر بزنم ولی نميدونم چرا نميشه نمونه اش همين ياسوج. می خواستم يه پست بلند بالا در موردش بنويسم ولی اون هفته وقت نشد. ولی بايد اين کارو بکنم. آخه فکر می کنم وقتی می رم و يه شهری رو ميبينم بايد دينم رو بهش ادا کنم . من واسه ارشد ميخوام سيستم امتحان بدم. همه يه جورايی ميگن غير ممکنه که قبول بشی از بس که شرکت کننده داره! ولی من ميخوام واسه يه بار هم که شده تو زندگيم يه مبارزه تمام عيار بکنم!

بهراد

سلام ... خيلی خوشحال شدم سر زديد ... چه عجب به خرابه ما سر زديد راستش ... من ديگه نمی خوام بنويسم ... يعنی دليلی ندارم ... فروردينی هم زمينگير ميشه !!! با اينکه جدا اعتقاد به حرفهای شما دارم . ممنون خیلی ممنون

بهراد

در ضمن ... آهنگ وبلاگتون خيلی زيباست ... ميدونستيد آخه من قبلا پيانو مي زدم ... همیشه فروردینی باشید همیشه