سال نو

روز سوم سال جدید مبارک...

روز سال تحویل خیلی گرفته بودم.دلی پر از آرزوهای دست نیافته...دور از کسایی که دوستشون دارم.

ولی سال تحویل شد و الان روز سومش هم داره به نصف می رسه.

 

راستش دیروز این نتیجه تلخ مثل پُتک بر سرم کوبیده شد که تو اونی نیستی که باید باشی. شاید هم نمی خوای باشی...چند ماه بود حس می کردم سر عقل اومدی اما نــــــــــــــــــه! یا سال های سال طول می کشه...یا مغزت باید به یه جایی برخورد کنه تا درست بشی...حس می کنم هر دفعه که با هم صحبت می کنیم می خواییم ببینیم کی از مواضعش اومده پایین که به شکر خدا هیچکس!پروژه 1 میلیون دلاری؟

Good for you...Who cares about that

این همه حرف می زنی و می خوای خودت رو برای من بالا نشون بدی و من چقدر دلم می خواد اون وسط مسطا بگم برو جوونور انقدر مخ نزن...اما از این غافلی که من فقط مجذوب اون پسر کوچولوی معصومی شده بودم که شب تولدش می ترسید کیک رو جلوی من درست نبره و برای همین کارد رو به من داد که من براش ببرم.

اونجا قلب من برات تپید...و بعدش که هر دومون قلبمون به روی هم باز شد...

لحظه هایی که دیگه هیچ وقت تکرار نشد...به هر حال بعد از این همه مدت انتظار یه دنیا خستگی و درد توی قلبم موند....نمی دونم چرا دیگه حتی نمی خوام مثل بقیه از زندگیم بری بیرون...می خوام بمونی...همین یه گوشه زندگی...

حداقل خوشحالم که حرفهایی که دیروز زدیم باعث شد حس آزادی کنم...اینکه الان قلبم آزاده هر چند که هنوز درد داره...ایندفعه دردش به طرز افتضاحی زیاده...حداقل خوبیش اینه که آخر هفته می رم مسافرت و امیدوارم حال و هوام عوض بشه.

 *این در کنار همه اون دعاهایی که شب سال تحویل کنار هم با دوستام کردم.

الهی آمین.

/ 1 نظر / 22 بازدید
niloofar

سال نو مبـــــــــــــــــــــــــــــارک اميدوارم در سال 94 به همه ي آرزوهاتون برسين![گل][گل][گل]