یعنی امشب بعد از سوت کشیدن مخم روی یک مسئله و هر چی گوگل کردن با برهوت مواجه شدن به این نتیجه رسیدم :

من اگه  شوهر آینده ام هم دکترای آمریکا داشته باشه،می دونم که ایشان(!) نیز موافق خواهند بود بچه مون رو اگه دختر باشه بذاریم رقص و آواز و شیرینی پزی بخونه.

و اگه پسر بود بذاریم مدرسه فوتبال یا اینکه مدیریت غذا و مشروبات بخونه.

اگه این کارو نکردیم!!!

 

بعدشم حاج خانوم،شما از این مسئله قاطی کردی ساعت 11 شب خوراک لوبیا درست می کنی،صدای آهنگت رو بی زحمت بیار پایین مردم خواب دارن!

/ 3 نظر / 4 بازدید
سروش

از آشنایی با وبلاگ شما خوشحالم. اغلب کوتاه و البته مفید می نویسید و در بیشتر موارد هم میتوان نوعی صداقت از جنس خودآگاهی و توجه به یافته های خودتان را در آن دید. اما با عرض پوزش چون چندان به عمق قضایا وارد نمی شوید - که البته مشخص است که خود چنین می خواهید- خواننده را در موقعیت خاصی که بوجود می آورید تنها می گذارید. موقعیت هایی که اغلب در لحظاتی بوجود می آید که شما را هم غافلگیر می کند و شاید به همین دلیل است که خواننده را به زوایای بیشتری از رویدادهایی که با آن مواجه شده اید آشنا نمی کنید و بنظر می آید که این موضوع از بی اعتنایی نشات بگیرد. ولی در هر صورت نوشته های شما با توجه به همان نشانه هایی که گفتم یعنی موجز و خودمانی و همراه با صداقتی خاص، به دل می نشیند. کوتاه نوشتن خود هنری است که خیلی هم ساده نیست. با تقدیم احترام و آرزوی موفقیت برای شما.

تیردخت

عالی بود بخصوص در مورد آینده ی بچه هات