:)

بیرون رفتن و برگشتن مثل یه معجزه بود ...

دوباره طعم زندگی رو چشیدم...

هوای عالی بهاری...

خرید...

دیدن بچه های که توپ بازی می کردن...

من دوباره شروع می کنم و موفق خواهم شد...حتماً.

الان هم می خوام پیتزا درست کنم.پیتزای سوسیس قارچ و فلفل دلمه ای :)

زندگی خیلی خوبههههههههه :)

پ.ن:

اگه ازم بپرسن به نظر خودت چه زیبایی داری می گم :"چشمام"

چشمامو خیلی دوست دارم.قهوه ای و کشیده و به قول یکی با نگاه عجیب نافذ.

وقتی خیلی گریه کردم چشمام پف می کنن و بیشتر دوستشون دارم مثل امروز...

و امروز فهمیدم بازکنان بازی زندگی من فقط خودم و خدا هستیم.بقیه تو پس زمینه ان.

/ 3 نظر / 5 بازدید
...

nocommenttv.com [متفکر]

سام وان

من پست بعدیت رو خوندم مجبور شدم اینجا نظر بدم :دی خیلی کلاس کارت بالاست میرسه به اونچه میخوای موفق باشی(م) [لبخند] به منم سنگ بزن

فرهاد کوه کن

سلام- کم کم وبلاگ من شده فصلنامه، هر فصل یک بار به روز رسانی میکنم بازم همون علاقه هیشگی رو داری که بیای به نوشته های روی دیوار کلبه تنهاییام سر بزنی بخونی – ببینی- گوش بدی ببینی چه خبره!!!؟ منتظر حضورت با نظرات ارزشمندت هستم ببخشینم که دیر دیر میتونم به شما سر بزنم مثله همیشه با یک شعر هدیه به شما دوست مهربون تا رسیدن به کلبه ام همراهیتون می کنم ... کم کم یاد خواهی گرفت... تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را... اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر... و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند! و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمیدهند کم کم یاد میگیری... که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی... که محکم باشی پای هر خداحافظی... یاد می گیری که خیلی می ارزی